قهرمان یا دست وپا چلفتی پارت پنجم!😅
مرینت:همه چیز داشت خوب پیش میرفت که یهو کاگامی کنارم سبز شد!!!
نمی فهمیدم اون الان باید بیرون دنبال شمشیرش میگشت!!!
کاگامی جلو تر امد و گفت؛مرینت دوپن چنگ تو پرو و خود خاه ترین آدمی هستی که من میشناسم! بعد خودش روبه ادرین نزدیک کرد و گفت ؛تو چطور فکر کردی که میتونی بیای اینجا و جای منو پیش ادرین بگیری؟؟؟ تو دختریه یک لوقبا خودت رو با من و ادرین یکی میکنی؟!
از زبان ادرین:این حرف ها از کاگامی بعید بود.
اون هیچوقت دوستانش رو مسخره نمیکرد باید میفهمیدم اینجا چه خبره! پس به کاگامی گفتم بس کنه و از مسخره کردن مرینت دست بر داره!
اما نه تنها تمامش نکرد بلکه به منم تهمت زد که منم باهاش هم دستم اخه تو چه کاری؟ دورو برم پرسوال شده بود. نمی دونستم چی درسته ایا باید از کاگامی دفاع میکردم یا مرینت؟ یهو دیدم ولپینا روی پشت بومه تازه فهمیدم قزیه از چه قراره!!!
مرینت؛نمی دونستم باید چیکار کنم کاگامی از کجا فهمیده بود؟ چه جوری فهمیده بود 😐 تا اینکه یهو ادرین پرید روی کاگامی!!!!! ادرین پرید روی کاگامی!😬
یهو فکر کردم له شد اما له نشد محو شد! محو!!! تازه فهمیدم قضیه از چه قرار سرم رو که برگر دوندم ولپینارو دیدم تا خواستم برم که یهو کاگامی رو جلوم دیدم دیگه از دست لایلا و کاراش خسته شده بودم امدم هلش دادم که........
سلام دوستان خوبم برای اینکه راحت تر بتونید نظر بدین گفتینو زدم روش کلیک کنید.
های ^-^