شروع به نوشتن کردم:

آدرین،باور کن من دنبال شهرت لیدی باگ نبودم نمیخواستم کل دنیا هویت کت نوار رو بفهمن من خوده لیدی باگم......

نمی دونم اینو چطوری باید بگم ولی من.....

از لحظه ای که چتر رو به من دادی و رعد و برق زد عاشقت شدم🥺

هر روز می خواستم بهت بگم ولی از هراس اینکه تو من رو رد کنی و بگی یکی  دیگه رو دوست داری نمی تونستم بهت بگم

و چون عاشق آدرین بودم کت نوار رو رد میوردم

هر وقط هر لحظه هر ثانیه که با کاگامی بودی برای من مثل شلاقی بود که با بی رحمی روی قلبم میزد و روحم رو آزار میداد و از  اینکه همچین بلایی سرت اوردم متاسفم

فهمیدم که چقدر کاگامی رو دوست داری و عاشقشی امیدوارم دلت رو نشکنه💔🥺

ببخشید آدرین

متاسفم

نامه رو پست کردم ولی با اسم مارتا

از زبان آدرین:

چرا مرینت همچین کاری کرد؟

ناتالی:《آدرین،این نامه برای توئه》

نامه توی دست ناتالی رو گرفتم ولی نگاش نکردم چون با کاگامی قرار داشتم ( بخوره سرت)

سوار ماشین شدم و رفتم سره قرار 

کاگامی:《سلام آدرین》

من:《سلام کاگامی》

کاگامی:《به نظر خوب نمیای》

من:《با این اتفاقات؟》

کاگامی:《باشه اون چیه داره از جیبت میوفته؟》

ب جیبم نگاه کردم و نامه رو برداشتم و خوندم نامه از دستم افتاد

رفتم سمت ماشین و حرف های کاگامی برام بی اهمیت بود....

از زبان مرینت:

توی بالکن بودم تحمل نداشتم که همه ازم متنفر باشن حتی مامان بابام ترکم کردن پس چشمام و بستم و به سمت پایین رفتم.......🥺💔

اخرین صدایی که شنیدم صدای ادرین بود که گفت عاشقتم...