ترسیدم و گفتم:《چت شده؟چرا اینطوری شدی؟》کت نوار:《گفتم برو بیرون همین الان》با نره ای که کشید با ترس رفتم پایین صدای شکستن تمام وسایل اتاق اومد که به طرز وحشیانه می‌شکوندشون بهترین زمان برای فرار از اینجا بود...

در رو خواستم باز کنم که صدای یه دختر اومد صدای دختر خش دار بود و ناله های کت نوار بیشتر شد رفتم بالا و فای کوش وایستادم و از لای در نگاه کردم(نمیدونم چطوری مینویسن خو😐😂💔)

دختره:《کت نوار...روحت بجز طمع یه پسر عاشق طمع خاصت دیگه ای نداره...💔🌙...چرا بهم طمع نمیدی؟مثلا غمگین طمع روح غمگین...عاشقشم دیوانه وار💔:|》کت نوار:《م..جست..ینا گم..ش.و برو》دختری که انگار مجستینا بود:《باشه ولی یادت نره هر وقت بخام میتونم کاری کنم که تو بمیری....😊》

بعد از رفتن مجستینا سمت کت نوار که تمام بدنش زخمی بود😐🎈

رفتم دلم واسش سوخت روی بازو هاش اثر چنگ گرفتگی بود و از سرش خون میومد و چشماش بسته شده بود...

دستش رو زیر گردنم بردم و بلندش کردم گذاشتمش روی تخت آب گرم از آشپز خونه اوردم و زخماش رو تمیز کردم 

بعد باند پیچی کردم

(صبح روز بعد...)

از زبان کت نوار

وقتی بلند شدم رو تخت مرینت بودم...

صداش کردم ولی صدایی ازش نیومد رفتم تو هال...