پدر مرینت سالها پیش به دلیل سکته قلبی فوت کرده و مرینت با مادرش زندگی میکنه.
خونه ی اونا دو طبقه ویلایی و تقریبا وضعیت مالیشون خیلی خوبه.
بقیه فامیل های مرینت..
پدری و مادری همه در شهر های مختلف فرانسه زندگی میکنن و فقط مرینت و مامانش در پاریسن.
مادر مرینت کارکن یه شرکت عطر سازی هست و برای ماموریت کاری دو هفته ای
از فرانسه رفته و مرینت تنهاس.

در خونه مرینت...

آریانا: مرینت من فقط یه شب قراره پیشت بمونم یادت نره..
به مامانتم گفتم قبول کرد که تو بیای و این دو هفته رو پیش ما بمونی.
مرینت: آخه زشته من بیام مزاحم میشم..
آریانا: نه بابا این چه حرفیه تازه اولین باری میشه که میام خونمون و با برادر سرد منم ملاقت میکنی
*خنده*
و هالووین هم که دو روز دیگس و قراره باهم یه شام مفصل بخوریم مگه یادت رفته؟
مرینت: خب معلومه که نه...
آریانا: پس خوب بگیر بخواب که فردا کلی کار داریم!

در خونه آریانا...
ادرین: مامان معلوم هست این آریانا کجا غیبش زده؟
امیلی: مگه نمی دونی؟
ادرین: چیو باید بدونم؟
امیلی: آها پس بهت نگفته.. آریانا امشب رو پیش مرینت میمونه بعد فردا صبح مرینت میاد خونه ما!
آخه مرینت دو هفته تنهاس چون مامانش ماموریته و قرار شده که مرینت این دو هفته رو پیش ما بمونه مامانشم خبر داره.
ادرین: ها بهتر از این نمیشد هم ندیدمش هم قراره پیش ما بمونه واقعا آشنایی طولانی ای رو در پیش دارم..
*رفتن*