سلام لاوا 

امروز دو تا پارت گزاشتم 

چون دو روز فعالیت نکرده بودم

برید سراغ داستان

از زبان لوکا:

یهو یکی بغلم ظاهر شدهمون دختر جذاب بود که میخواست کمکم کنه

از زبان مرینت:

بیدار شدم تو اتاق خودم نبودم

در باز شد و آدرین از تو حموم اومد بیرون

صبر کن! اینجا که اتاق آدرینه

از زبان آدرین:

روی تخت کنارش نشستم که رفت اونور تر ، خیلی ترسیده بود.

درمورد اومدن اون پسره هم بهش گفتم 

خیلی ناراحت شد 

آروم رفتم نزدیکش که‌ ....

از زبان راوی :

آدرین رفت سمت مرینت، مرینت میخواست فرار کنه که آدرین دستش رو گرفت  و اونو تو بغلش انداخت.

موهای مرینت رو از روی گردنش کنار زد و دندون هاش رو توی گردن مرینت فرو کرد.

مرینت جیغ خفیفی زد.

آدرین آروم لباس های مرینت رو در آورد و............

خب نیامدید

امیدوارم خوشتون اومده باشه 

بابای

برای بعدی ۶ نظر