عشق بی اراده پارت ۵
سلام لاوا
امروز دو تا پارت گزاشتم
چون دو روز فعالیت نکرده بودم
برید سراغ داستان
از زبان لوکا:
یهو یکی بغلم ظاهر شد
همون دختر جذاب بود که میخواست کمکم کنه
از زبان مرینت:
بیدار شدم تو اتاق خودم نبودم
در باز شد و آدرین از تو حموم اومد بیرون
صبر کن! اینجا که اتاق آدرینه
از زبان آدرین:
روی تخت کنارش نشستم که رفت اونور تر ، خیلی ترسیده بود.
درمورد اومدن اون پسره هم بهش گفتم
خیلی ناراحت شد
آروم رفتم نزدیکش که ....
از زبان راوی
:
آدرین رفت سمت مرینت، مرینت میخواست فرار کنه که آدرین دستش رو گرفت و اونو تو بغلش انداخت.
موهای مرینت رو از روی گردنش کنار زد و دندون هاش رو توی گردن مرینت فرو کرد.
مرینت جیغ خفیفی زد.
آدرین آروم لباس های مرینت رو در آورد و............
خب نیامدید
امیدوارم خوشتون اومده باشه
بابای
برای بعدی ۶ نظر
های ^-^