سلام لاوا

طولش نمیدم برید بخونید

از زبان مرینت:

بیدار شدم، تو بغل آدرین بودم.چون به این کاراش عادت داشتم تعجب نکردم. گردنم تیر میکشید، خیلی بیحال بودم، بلند شدم و لباسام که روی زمین بود رو پوشیدم و به اتاق خودم رفتم.‌ رفتم تو حموم و شیر آب یخ رو باز کردم و زیرش رفتم.

که صدای در اتاقم اومد. شیر آب و بستم و خودم رو خشک کردم و لباسام رو پوشید.

وقتی رفتم بیرون نمیتونستم چیزی که دیدم رو باور کنم.

اون...اونلوکا پسر عموم بود

از زبون لوکا:

چطوری خوشگله خیلی دلم برات تنگ شده بود.

هنوزم مثل قدیما جذاب و دلربایی

از زبان راوی

مرینت پرید بغل لوکا.

لوکا مرینت رو بلند کرد و از پنجره رفت پایین و فرار کردن و به دنیای انسان ها رفتن.

از زبان آدرین:

رفتم اتاق مرینت ولی اونجا نبود کلی دنبالش گشتم

لعنتی کار اون پسره لعنتی 

باید پیداش کنم 

و رفتم به سمت دنیای انسان ها

تمامید

ببخشید کم بود 

در عوض امروز ۳ تا پارت گزاشتم

بابای