عشق نقاب دار خونین p4
P4
آریانا: خب مرینت میخوای واسه هالووین چه کاستومی بپوشی؟
مرینت: خب میخوام خون آشام بشم
آریانا: واقعا؟ چطور شد به این فکر افتادی؟
مرینت: خب بهترین دوستم که خون آشامه منم که عاشق خون آشام هام میخوام با دوست صمیمیم ست کنم؛)
آریانا: میشیم خون آشام های افسانه ای
*هر دو خندیدن*
آریانا: وای مرینت اون کفشرو ببین!
مرینت: وای آره چه خوشگله
آریانا: بریم قیمت کنیم؟
مرینت: باشه.
ساعت 3 بیرون اومدن از فروشگاه...
مرینت: وای آریانا چرا چقدر خرید کردی!
آریانا: نه بابا زیاد نیست من باید از تو بپرسم چرا اینقدر کم خرید کردی!
مرینت: خب زیاد چیزی لازم نداشتم
بیا بریم خونه آماده شیم
آریانا: باشه بزار تاکسی بگیریم
رسیدن به خونه ساعت 4:15...
مرینت: خب من که آمادم.
آریانا: خب پاشو بیا بریم ، من به تاکسی زنگ میزنم..
از زبان مرینت:
ماشین تو خیابون Rue des Barres تو کرد من تعجب کردم.
آریانا: ممنون من همین جا پیاده میشیم...
بعد پیاده شدن....
مرینت: آریانا چرا اینجا پیاده شدیم؟
آریانا: چون فقط با یه راه سری میشه به خونه ما رسید دنبالم بیا...
از زبان مرینت:
از یه پل رد شدیم و وارد یه محوطه شدیم...
آریانا جلو رفت و منم دنبالش رفتم تا به یدونه سنگ رسیدیم.
آریانا دستشو روی یه قسمتی از سنگ فشار داد و سنگ کنار رفت!
وای خدا چه قدر جالب!!
وقتی آریانا وارد شد افتاد!
من سریع دنبالش رفتم و افتادم تو یه چاهی
یه جیغ خفیفی کشیدم و دیدم آریانا در حال خندیدنه وای خدا این یه سرسرس!
حقم داره بخنده آخه این که جیغ نداره.
انتهای سرسره یه در چوبی بود که آریانا اونو باز کرد و وقتی بیرون اومدیم دقیقا جلوی قصر بودیم!..
های ^-^