P5

دقیقا ساعت 7:20 دقیقه بود که به خونه آریانا رسیدیم
آریانا: زود باش بیا..
مرینت: ها..آهان باشه
آریانا رفت دم در و زنگ خونه رو زد بعدش در با صدای قیژژ ناخوشایندی باز شد
خدمتکار: سلام خانوم خوش آمدید
آریانا: ممونم الن راستی معرفی میکنم ایشون دوستم مرینت دوپنگ چن هستن همون مهمونی که قراره برای دو هفته پیشمون بمونه
الن: خوشبخت هستم خانوم دوپنگ چن 
مرینت: منم همینطور ، لطفا راحت باشید منو مرینت صدا کنید.
الن: متشکرم
از زبان مرینت:
بعد از رفتن الن به آریانا گفتم:  این خانوم تقریبا مسنه چند سالشه؟
آریانا: الن خب اون 730 سالشه!
مرینت: وای..زیاده!
آریانا: خب برای ما که زیاد، زیاد نیست.
از زبان مرینت:
از پله ها که رفتیم بالا مامان آریانا رو دیدم که یه دفعه ظاهر شد خب این برای من عادی بود!
بعد از روبوسی سلام و احوال پرسی گرمی کردیم و اون گفت که چقدر خوشحاله که من قراره پیششون بمونم منم خیلی تشکر کردم بعد مامان آریانا رفت پیش یکی از خدمتکارا
آریانا: بیا میخوام اتاقتو نشونت بدم
مرینت: وای خدا این جا خیلی بزرگه چند تا اتاق داره؟
آریانا: اوم حدود 33 تا
مرینت: وای خدا..
آریانا: بیا اتاق تو بغل اتاق منه خواستم بهم نزدیک باشیم 
مرینت: چقدر خوب
از زبان مرینت:
وقتی به اتاق رسیدم دهنم باز موند!
دقیقا مثل سلیقه خودم چیدمان رو انجام داده بود!
کاغذ دیواری صورتی و مبلمان سفید
وای خیلی قشنگ بود یه تخت خوشگل که توری های بلندی از سقفش آویزون بود و یه میز تحریر برای هر موقع که خواستم نقاشی بکشم.
وای آریانا خیلی خوش سلیقه ای!
آریانا: مرسی ، میخوای بیای اتاق منو ببینی؟
مرینت: آره حتما
وقتی از اتاق بیرون اومدم یه در ته سالن دیدم از آریانا پرسیدم: هی آریانا اونجا اتاق کسیه؟
آریانا: آره..اتاق ادرینه!