از زبان مرینت:

سلام! من مرینت دوپن چنگ هستم. 17 سالمه و روی هم کلاسیم ، آدرین اگرست کراش دارم... همه دخترا چون اون پولداره دوسش دارن ولی من فقط به خاطر خودش دوسش دارم ولی اون یه دختر دیگه رو به اسم کاگامی دوست داره و بنظرم به همدیگه میان برای همین فقط تو دلم غصه میخورم و به کسی چیزی نمیگم.من چند وقت پیش با پسری به اسم لوکا آشنا شدم ولی باور کنید اون فقط یه دوسته. او داشت یادم میرفت بگم که من یه راز دارم... من لیدی باگ هستم و تا حالا چندین بار به همراه بهترین همکار دنیا یا همون کت نوار ، پاریس رو از دست ابرشرور ها نجات دادم. 

جییییییییییغ!

وای یه ابرشرور دیگه تو پاریسه! من باید برم.

تیکی خال ها روشن!

 

از زبان آدرین:

سلام! من آدرین اگرست هستم. 18 سالمه و مدل معروف پاریس هستم. من با کمک معجزه گر گربه به کت نوار تبدیل میشم و با لیدی باگ پاریس رو نجات میدم. همه دخترا عاشقم هستن ولی همش به خاطر ثروته. میدونم که هیچکس منو به خاطر خودم دوست نداره... به هر حال منم عاشق یه دختر هستم. اون لیدی باگه اون وقعا باهوش و مهربونه. مو هایی به رنگ آسمون شب و چشم هایی داره به رنگ دریا که توش غرق میشی. از همون روز اول که دیدمش عاشقش شدم ولی اون هربار منو رد میکنه چون یه پسر دیگه رو دوست داره. هر چی ازش خواستم که هویتش رو بهم بگه گوش نداد. خودش هم فکر میکنه من دیگه عشقمو ول کردم و دوسش ندارم اما من تا آخر عمر اونو تو قلبم دارم برای همین امروز تصمیم گرفتم دنبالش کنم و بفهمم کیه و کدوم پسر خوش شانسی رو دوست داره...

جیییییییییغ!

وای یه ابر شرور دیگه تو پاریسه! من باید برم.

پلگ پنجه ها بیرون!

 

بعد از مبارزه...

دینگ دینگ دینگ!

لیدی: وای نه ببخشید من باید برم کت.

کت: نه لطفا بمون. خواهش میکنم بهم بگو کی هستی من دوسِت دارم نمیتونم این رنج رو تحمل کنم که ندونم کسی که عاشقشم کیه.

لیدی: وای خدایا. کت! ما هزار بار این صحبتو باهم داشتیم ما نمیتونیم هویت همو بدونیم.

کت (در حال اشک ریختن): خواهش میکنم مای لیدی. پیشم بمون! اینبار دیگه تنهام نذار!

لیدی: کت تروخدا گریه نکن منم گریم در میاد. "دینگ دینگ دینگ!" ای وای، ببخشید کت بعدا باهم صحبت میکنیم. وقتی که عجله ای درکار نباشه...

بعد کت رو تنها گذاشت و رفت.

از زبون کت:

اون اشک ها از ته قلبم بود ولی باز هم منو ول کرد و رفت. منم دنبالش کردم ولی وسطای راه دوباره احساساتم بهم غلبه کرد و دلم نیومد دنبالش کنم اما دوباره به خودم گفتم:" شاید تو همون پسری باشی که اون دوسش داره" و دوباره ادامه دادم. تا جایی که دیدم لیدی باگ رفت روی بالکن اتاقِ مرینت. اصلا حضورم رو حس نکرده بود. بالاخره گوشواره هاش آخرین صداشونو کردن و لیدی باگ به حالت عادی تبدیل شد. باورم نمیشد! لیدی من همون مرینت بوده. اون همیشه پشتم نشسته بود و من بهش اونقدر ها هم توجه نمیکردم. از خودم پرسیدم : "مرینت کدوم پسر رو ممکنه دوست داشته باشه؟" اما صدای قدم های مرینت افکارم رو پاره کرد و فهمیدم میخواد وارد اتاقش بشه. هنوز چند تا سوال داشتم پس تصمیم گرفتم یه جا قایم بشم و ببینم چیکار میکنه.

 

از زبون مرینت:

از وقتی اشک های کت نوار رو دیدم قلبم درد میکرد و قیافم دمغ بود.

تیکی: مرینت؟ چیزی شده؟

مری (در حال گریه کردن): آره تیکی. دلم برای کت میسوزه... من دوباره تنهاش گذاشتم. من آدم خیلی بدی هستم. من آدرین رو دوست دارم ولی نمیتونم رنج دادن کت رو تحمل کنم. اگه آدرین عاشق کاگامیه پس چرا من غصه بخورم؟ من و کت مثل همیم. جفتمون هر بار از طرف مقابل رد میشیم و رنج می کشیم. تنها تفاوتمون اینه که اون به طور مستقیم رد میشه و رنج میکشه ولی من چون نمیتونم با آدرین درست صحبت کنم و فرصت ها رو از دست میدم ، رنج میکشم. شاید بهتر باشه حالا که آدرین عاشق من نیست بیشتر وقتم رو با کت بگذرونم و خوشحالش کنم. اره همینه! همین الان تبدیل میشم و به کت پیغام میدم و عذر خواهی میکنم. بعد ازش میخوام که هم دیگه رو بالای برج ایفل ببینیم! بعد هم هویتم رو بهش میگم. (آفرین دختر! همینه!)

تیکی: باشه مرینت. تو دیگه نگهبان جدیدی میتونی هر قانونی که بخوای رو وضع کنی و کاری کنی ابر قهرمانا هویت همو بدونن. منم مشکلی ندارم.

مری: ممنون تیکی.

تیکی: خواهش.

از زبون کت:

وقتی حرفای مرینت رو شنیدم دلم کباب شد. مرینت عاشق من بوده ولی نمیتونست بهم بگه. حالا هم فکر میکنه من عاشق کاگامی ام. من خیلی احمقم تمام مدت اون عاشق من بود ولی من هیچ توجهی نمیکردم. قلبش داشت فریاد میزد ولی هیچکس چیزی نمیشنید. او! الان میخواد تبدیل بشه و بهم پیام بده بهتره الان خودم رو نشون ندم امشب همه چیزو رو برج ایفل براش تعریف میکنم.

 

 

تمومییییید!

برای پارت بعدی حداقل 2 تا کامنت میخواما

من خیلی عشق کامنت نیستم ولی دوست دارم داستانمو بخونید. لطفا اگه خوشتون اومده نظر بدید. خوشتون نیومد هم ایراد هامو بگیرید. اولین بارم بود رمان مینوشتم اگه غلط املایی داشتم ببخشید.

اگه تا فردا شب دوتا کامنت بدید پارت بعدو میذارم. البته ندید هم میذارم.

راستی عکسایی که تو پوسترم می بینید واقعا اتفاق میفتن! ایشالا پارت های بعدی.

بای!