عمارت اگراست پارت۱
مرینت💖
سلام من مرینت هستم۲۱سالمه وپدرو مادرم رو یک ماه پیش از دست دادم من الان خیلی تنها شدم به اصرار عمم مجبور شدم برم پیش اون ها زندگی کنم خب عمم امروز می خواد بیاد دنبالم که بریم خونشون عمم شوهرش رو از دست داده و اون با دخترش ادرینا و پسرش ادرین زندگی میکنه راسیتش منو ادرینا خیلی باهم صمیمی هستیبم و بیشتر وقتا ادرین رو اذیت می کنیم اما اونم بی جواب نمی زاره هر کدوم رو😓😏من یک داداش دارم به اسم مایکل اون رفته انگیلیس و نامزدش هم همونجایه
خب بریم حاضر شیم که عمع انیلی الان میاد اومدم یک لباس مشکی ساده پوشیدم و روش هم یک سارافون صورمه ای مخملی پوشیدم و یک ساپورت مشکی هم پوشیدم و کفشای مشکی براقم رو هم پوشیدم ارایش نکردم و موهام رو دم اسبی بستم😌
زینگ زینگ زینک
مرینت:حتما عمس
امیلی:زود بیا مرینت دیر شد
مرینت:اومدم😐
امیلی:سلام خانم
مرینت:سلام عمه جون
*رسیدن عمارت*
مرینت:خب رسیدم عمارت اگراست هه عمارت اگراست هوف به به جناب کله موزی
کله موزی:به به خانم بلوبری
ادرین🍃
اخ جون اومدش می تونم باهاش کل کل کنم نگاه به سرتا پاش انداختم همه مشکی بود دلم واسش سوخت
مرینت:چه خبرته منو خوردی بزار برای بعد
ادرین:از بس خوشمزه بودی
مرینت:...............
فکر کنم حوصله نداشت اخه بدون اینکه جواب بده رفت که مامان اومد
امیلی:پسر بزار برسه خونه بعد تو باهاش کل کل کن بدبخت حوصله نداره خستس
ادرین:ههوووفف باوشه ماما سعی می کنم
امیلی:صد بار بهت گفتم درست صدا بزن
ادرین:الفرار بدو که رفتیم😁😁😁😂
از زبان مرینت🌷
رفتم جای ادرینا
مرینت: به به ادرینا خانم
ادرینا:مرینت اومدی دختر😄
مرینت:با اجازه شما و بزرگتر ها بععلللهههه
ادرینا:مگه می خوای ازدواج کنی که اینجوری جواب میدی😂😂
مرینت:خخخخخخخخخخ 😂😂😂😂
*دوساعت بعد از خندیدن*
مرینت🍂
رفتم تو اتاقم همه چی صورتی و ابی قاطی بود و کمد،تخت،میز ارایش .......سفید بود
از اتاقم خوشم اومد،باحال بود
ادامه دارد
ببخشید کم بود پارت ازمایشی بود🌷🌷
های ^-^