مرینت:دیگه باید دست به کار میشدم ممکن بود خطر بیش تر بشه!

خواستم ازشون جدا شم که کا گامی دستمو گرفت!!!!

گفتم چرا ازین کا را میکنه؟؟؟؟ گفت باید با هم شهرو نجات بدیم!!!

اون جریان اکو مایی شدن لیدی باگو باور کر ده بود!!

گفتم ما تنهایی نمیتونیم بهتر بریم قایم شیم!!اما کو گوش شنوا؟

گفت خواستن توانستن است. اخه یکی نبود بهش بگه اگه اون طوریه که میگی الان ک بریم مارو از وسط دو نصف میکنن.اما گوش انگار نه انگار که بابا ما هم ادمیم

همونطور که داشتم زور میزدم که برم و کاگامی هم دستمو مثل کنه گرفته بود خجالتمو کنار گذاستم و از تنها کسی که اونجا بود کمک خواستم یعنی ادرین اما انگار اون تو حال خودش بود!!!

ادرین:داشتم به این فکر میکردم که الان لیدی باگ کجاست و داره چیکار میکنه اکومایی شدو یا نه؟؟؟

اگه شده باشه خوب یا نه؟؟؟

از سمتی اینکه میتونستم نجاتش بدم و بشم قهرمانش خوب بود امااون موقع اگه نمی تونستم اگه نمیشد و اگه کل پاریس به خطر می افتاد یا اصلا میتونستم نجاتش بدم اون موقع کی اکو مارو میگرفت؟!

اما باید یه کاری میکردم  باید کمک جمع میکردم اما از کجا؟؟؟؟؟

تا اینکه صدای جیغ منو به خود اورد بر گشتم و دیدم کاگامی و مرینت رو هم افتادن!!!!

اخه تو این وضعیت این گیس و گیس کشی دیگه چی بود؟؟؟

اما قیافه هاشون خیلی خنده دار شده بود نتونستم جلو خندمو بگیرم و زدم زیر خنده

هر دشون کلافه شده بودن و میگفتن بس کنم اما دست خودم نبود نمیدونم چم شده بود تا اینکه دیدم دارن میان سمتم که منو بگیرن بزنن!!!خب بهم حق بدین که فرار کنم اگه شما هم جای من بودین و دو تا دختر با مو های پریشون و لباسای خاکی می امدن دنبالتون فرار میکردین!!!!!

و اینطوری شو د که دویدم تو مدرسه هر چی میدویدم او نا خسته نمی شدم و دنبالم میامدن!!!

کاگامی: نمیدونم چم شده بود که خسته نمیشدم اما همونطور که اصبانی بودم سرعتم برای گرفتن ادرین بیش تر میشد!!!!!!!!!!!!

مرینت:داشتیم با سرعت زیاد دنبال ادرین میکردیم نمی دو نستم اینکار درسته یانه اما همین جوری میدویدیم درست مثل دیوانه ها که دنبال هم میکردن. این کار ادامه پیدا کرد تا اینکه پاهای هر سه تا مون به هم گیر کرد و با هم زمین خوردیم و ادرینو له کردیم!!!

وقتی بلد شدیم هر سه مون گیج بودیم!نه از خنده های ادرین خبری بود و نه از سرعت زیاد من و کاگامی فکر کنم ادرین به اندازه کافی ادب شده بود چون با کله خورده بود زمین اما من هنوز سر حرف اولم بودم باید ازشون جدا می شدم اما اول باید می بردمشون یه جای امن هر سه مون به زحمت بلند شدیم وخواستیم بریم که بار زمین خوردیم!!!

اون موقع بود که یه صدای خنده شنیدیم و.........

 

 

سلام دوستان امید وارم خوشتون امده باشه اگر کسی توی گفتینوم  چیزی گفته بیاد و جوابو ببینه ممنون کلیک کنید.