🥰جاده طولانی پارت 1🥰
- سلام من مارینت دوپن چنگ هستم من یه دورگه ام و یه همکلاسی به نام آدرین دارم که اونم دورگه اس ولی پرو و لجباز ازش یه جور متنفرم که نمیتونید تصورشم بکنید و من مادر پدرم رو از دست دارم و با بهترین دوستم آلیا زندگی میکنم اونم مثل من مادر پدر نداره ولی دوست آدرین نینو با آلیا هست ولی من با آدرین لجم و اونم با من لج بازی میکنه راستش من ۱۶ سالمه و کله موزی ۱۷ سالشه و ۱۷ سالشه و و نینو ۱۷ سالشه کلا من بدبخت این وسط از همه کو چیک تر هستم
خدااااااااااااااااااا
(خدا:ببند بنده خدا حال ندارم/من:راست میگه ببند دهان مبارکه را/انگار همه به خونم تشنن/هههههههه اره عزیزم یه نفر بد جور به خونت ننشست/کی؟/خودت میفهمی عزیزم/باشه/ولی بهش میگم نکشتت/یا خود خدا/خدا:من حرفی ندارم/باشه (و ادای خدا رو درمیاره)(من حرفی ندارم)/تو خوبی/برو بابا/) خوب راستش منظور من از دورگه بودن اینکه من نیمه انسان و نیمه وندپایر هستم
خب تموم شد ببخشید کم بود چون گوشیم خراب شده نمیتونم بنویسم ولی اون ۱۱ تا پارت بعد شاید طولانی شد
خوب بی زحمت ۱۲ تا ناقابل
و اگر بد بید ببخشید چون همین الانشم به زور به مغزم فشار آوردم تا یه چی پیدا کنم
وگرنه به خدا هم برقامون رفته هم گوشیم شارژ نداره هم همین الان بهم گفتن که از ساعت۱:۰۰بامداد تا ۶:۰۰صبح برق نداریم
عررررررررررررررررررر عرررررررررررررررررررررر حق حق حق حق خدااااااااااااا شانس منه ها صبح میخواستم برم حمام اونم ساعت ۵:۳۰صبح خداااااااااااااااااااا
حق حق حق حق حق حق عرررررررعرررر
به هر حال ۱۲ تا نظر میخوام حالا جوابم میشه
فعلا خدا فظ تا فردا


+ نوشته شده در سه شنبه سی ام دی ۱۳۹۹ ساعت 1:19 توسط мαяєит...🌙
|
های ^-^