عمارت اگراست پارت۲
از اتاقم خوشم اومد،باحال بود
ادرین:خانم بلوبری بفرمایید برای صرف شام😉
خانم بلوبری
خانم بلوبری
مری:خانم بلوبری ومرگ، خانم بلوبری ودرد،خانم بلوبری و زهر مار
ادرین:اوه اوه بیاین برای شما
مری:اومدم
مرینت🍒
رفتم یک لباس مشکی پوشیدم پایینش سیاه بود بالاش سفید موهام رو هم گوجه ای بستم و کفش های مشکی پاشنه بلندم رو هم پوشیدم😊
مری:سلام عمه جان
امیلی:نه عمه اینطوری منو صدا نزن احساس پیری می کنم
مری:باشه
ادرینا:خو بیا بشین
مری: دارم میام
ادرین:چی می خوری
مری:می دونی اصلا حوصله تو ندارم😑
ادرینا:مرینت تو خوبی سرت خیلی داغه
مری: اره
ادرین:نه اصلا حالت خوب نیست
امیلی:مرینت مرینت این چرا قش کرد😕
ادرینا:ادرین بیا مری رو بلند کن بزار رو تخت
ادرین:من😮
ادرینا:نپس عمم😐
ادرین:باشه
ادرین🍇
مرینت رو بردم رو تخت گزاشتم و بعد اومدم بیرون نمی دونم چرا خیلی نگرانشم حتما چون پسر عمه ش هستم
ادرینا: ادرین گزاشتیش؟
ادرین:اره
ادرینا:خب بیا شام بخوریم
ادرین:باش بریم
از زبان مرینت🌽
بیدار شدم سرم گیج میرفت حتما بخواطر اینکه هنوز کامل بهوش نیومدم از تخت بلند شدم و رفتم سمت حمام یک دوش۵دقیقه ای گرفتم و اومدم بیرون دیدم همه خوابن اخه حق داشتن ساعت۶صبح بود تصمیم گرفتم صبحونه رو خودم اماده کنم بلند شدم و شکلات صبحونه رو برداشتم و با نون تست ساندویچ کردم کلاهمه چیز اماده بود برای همین رفتم تو باغ که خدمتکار رو دیدم
خدمتکار:خانم الان اینجا چیکار می کنید هنپوز هوا داره کم کم روشن میشه یک وقت سرما منی خورید
مری:ممنون که نگران من هستی اما من عادت دارم که وقتی از خواب پامیشم بیام بیرون
خدمتکار:هرجور راحتین
خدمتکار رفت منم روی تاب نسشستم همینجوری غرق افکارم بودم که یهو یک صدایی اومد
صدا:مادمازل مایل نیستن بیان داخل؟؟
مرینت:ادرینا تو این وقت صبح بیداری؟؟
ادرین:معلومه خوابی الان ساعت۸هست
مری:😡😡😡😡😡😡😡
ادرینا:مرینت اروم تر
ادرین:چیشد اعصبانی شدی کوچولو
ادرینا:داداش اون موقع شاید شانس زنده موندن داشتی اما الان دیگه باید به فکر حلوات باشم😟
مری:درسته دمار از روزگارت در میارم اگراست
ادری:بای خانم کوچولو
ادرینا:مرینت؟
مری:هوم
ادرینا:مرینت؟
مرینت: هوم
ادرینا:مرینت؟
مرینت:مرینت تو کوفت اه هی میگم هوم باز می گه مرینت😬
ادرینا:اولن هوم نه بله دومن می خواستم بگم کاگامی قراره بیاد اینجا😉
مرینت:واقعا خیلی خوبه که عالیه ،اما براچی؟؟
ادرینا:مثل اینکه یادت رفته امروز مهمونی خانواده گی هس
مری:اوه اره قراره خوش بگزره
کاگامی:..............
تمامید
برای بعدی۳نظر
های ^-^