از اتاقم خوشم اومد،باحال بود 


ادرین:خانم بلوبری بفرمایید برای صرف شام😉

خانم بلوبری 
خانم بلوبری

مری:خانم بلوبری ومرگ، خانم بلوبری ودرد،خانم بلوبری و زهر مار

ادرین:اوه اوه بیاین برای شما

مری:اومدم

مرینت🍒

رفتم یک لباس مشکی پوشیدم پایینش سیاه بود بالاش سفید موهام رو هم گوجه ای بستم و کفش های مشکی پاشنه بلندم رو هم پوشیدم😊

مری:سلام عمه جان

امیلی:نه عمه اینطوری منو صدا نزن احساس پیری می کنم

مری:باشه

ادرینا:خو بیا بشین

مری: دارم میام 

ادرین:چی می خوری

مری:می دونی اصلا حوصله تو ندارم😑

ادرینا:مرینت تو خوبی سرت خیلی داغه

مری: اره 

ادرین:نه اصلا حالت خوب نیست

امیلی:مرینت مرینت این چرا قش کرد😕

ادرینا:ادرین بیا مری رو بلند کن بزار رو تخت

ادرین:من😮

ادرینا:نپس عمم😐

ادرین:باشه

ادرین🍇

مرینت رو بردم رو تخت گزاشتم و بعد اومدم بیرون نمی دونم چرا خیلی نگرانشم حتما چون پسر عمه ش هستم

ادرینا: ادرین گزاشتیش؟

ادرین:اره 

ادرینا:خب بیا شام بخوریم

ادرین:باش بریم

از زبان مرینت🌽

بیدار شدم سرم گیج میرفت حتما بخواطر اینکه هنوز کامل بهوش نیومدم از تخت بلند شدم و رفتم سمت حمام یک دوش۵دقیقه ای گرفتم و اومدم بیرون دیدم همه خوابن اخه حق داشتن ساعت۶صبح بود تصمیم گرفتم صبحونه رو خودم اماده کنم بلند شدم و شکلات صبحونه رو برداشتم و با نون تست ساندویچ کردم کلاهمه چیز اماده بود برای همین رفتم تو باغ که خدمتکار رو دیدم

خدمتکار:خانم الان اینجا چیکار می کنید هنپوز هوا داره کم کم روشن میشه یک وقت سرما منی خورید

مری:ممنون که نگران من هستی اما من عادت دارم که وقتی از خواب پامیشم بیام بیرون

خدمتکار:هرجور راحتین

خدمتکار رفت منم روی تاب نسشستم همینجوری غرق افکارم بودم که یهو یک صدایی اومد

صدا:مادمازل مایل نیستن بیان داخل؟؟

مرینت:ادرینا تو این وقت صبح بیداری؟؟

ادرین:معلومه خوابی الان ساعت۸هست

مری:😡😡😡😡😡😡😡

ادرینا:مرینت اروم تر

ادرین:چیشد اعصبانی شدی کوچولو

ادرینا:داداش اون موقع شاید شانس زنده موندن داشتی اما الان دیگه باید به فکر حلوات باشم😟

مری:درسته دمار از روزگارت در میارم اگراست

ادری:بای خانم کوچولو

ادرینا:مرینت؟

مری:هوم

ادرینا:مرینت؟

مرینت: هوم

ادرینا:مرینت؟

مرینت:مرینت تو کوفت اه هی میگم هوم باز می گه مرینت😬

ادرینا:اولن هوم نه بله دومن می خواستم بگم کاگامی قراره بیاد اینجا😉

مرینت:واقعا خیلی خوبه که عالیه ،اما براچی؟؟

ادرینا:مثل اینکه یادت رفته امروز مهمونی خانواده گی هس

مری:اوه اره قراره خوش بگزره

کاگامی:..............


تمامید

برای بعدی۳نظر