دل بسته ام به تو (پارت 2 )

سانیا : وقتی رسیدم مدرسه دیدم😱😱

سوزوکی و کاگامی دارن با صدای بلند می خندند

کاگامی هم سوزوکی رو بغل کردو سوزوکی بهش هیچی 
نگفت 

وقتی اونارو اون طور دیدم یه قطره اشک از چشمام

افتاد به زمین خیلی ناراحت شدم واز پله ها بالا رفتمو
 دویدم به طرف کلاس

الی هم اونجا بود رفتم الی رو بغل کردم و گریه کردم

سوزوکی : یهو سانیا رو دیدم خیلی غمگین به نظر می‌رسید 
یهو دوید به طرف پله ها یعنی سانیا چیش شده که اون طور دوید
 به طرف پله ها و رفت بالا، کاگامی رو هل دادم و رفتم
 به طبقه بالا یهو صدایی شنیدم این صدای الی بود

برگشتم و دیدم تو کلاس هستن تو پشت در ایستادم 🙄

الی : چی شده سانیا منو نگران می کنی😟
سانیا : سوزوکی و کاگامی همو بغل کرده بودن 
من خیلی ناراحت شدم 😢
سوزوکی : با خودم می گفتم مگه چی شده ما همو
 بغل کردیم 🤔
الی : سانیا این که اشغال نداره اونا همو بغل کنن 
تو چرا اینقدر ناراحت می شی اونا همدیگه رو دوس دارن

سانیا : تو که می دونی من سوزوکی را دوست دارم.......


سوزوکی : چی 😰سانیا به من علاقه داره ...

الی : خوب می دونم ولی تو که نمی تونی کاری کنی

سوزوکی وکاگامی بهم نزدیک نشن اگه اونا یه روز باهم ازدواج
کنن چیکار میکنی ؟


سانیا : خوب معلوم نیست چیکار می کنم

سوزوکی : مگه چیکار می کنه...

سانیا : خودمو م..... می.......

سوزوکی : چی داره پرو پج می کنه 

سانبا : خودمو می کشم......

سوزوکی : چی به خاطر من خودشو می کشه....

الی : بس کن دیگه چرا اینقدر داری سخت 
می گیری مگه من می زارم این کارو بکنی
تو تنها کسی هستی که من تو این دنیا دارم
سانیا رو بغل کردم و گریه کردم.......

سوزوکی : داشتم با خودم می گفتم

 در آخرین کلمه سانیا که داشت پرو پج می کرد
شنیدم که گفت خودشو می کشه باید یه کاری کنم

اون نباید به خاطر من خودشو بکشه
باید کاری کنم که ازم متنفر بشه
.....