عشق نقاب دار خونین p8
مرینت: آریانا چیشده!!
آریانا: خون...باید خون بخورم
طبقه پایین یه جایی هست که چند تا کیسه خونه..
مرینت آرنجشو سمت آریانا گرفت.
مرینت: بیا خون منو بخور تا بیخوایم بریم پایین که از هوش رفتی!
آریانا با ضعف گفت: نه اصلا امکان نداره تو دوست صمیمیم هستی.
مرینت: چی میگی چه ربطی داره تو الان به این لازم داری بیا.
کم کم چشمای آریانا به قرمز تغییر کرد
آرنج مرینت رو گرفت و گاز گرفت. مرینت یه آخ خفیفی گفت بعد از یک دقیقه آریانا دست مرینت رو پایین آورد و دیگه خون بالا نیاورد
آریانا: ممنونم...خیلی وقت بود همچین خونی نخورده بودم...معذرت میخوام دستت زخمی شد.
مرینت: نه بابا اشکال نداره.
آریانا: بار اولش نیست این کارو میکنه همیشه هم آخرش این میشه...لعنتی
مرینت: این چشه؟
آریانا: اصلا رفتارش اینطوری نبود از وقتی که بابام مرده اینطوری شده و وقتی هم که فهمید دوست صمیم انسانه بدتر
مرینت با ناراحتی گفت: آخ ببخشید مقصر منم.
آریانا: نه بابا هیچکی مقصر نیست فقط اون درک و شعورشو نداره.
شب حدود ساعت 10..
آریانا: مرینت من و مامانم میخوایم بریم واسه هالووین شکلات بخرم(هالووین فردا شبه) تو هم میای؟
نه من حوصلشو ندارم میخوام رو گریم هالووینم کار کنم
آهان باشه ، راستی ببین حواست باشه ادرین بیرون نره شاید باز هم بخواد خون خواری کنه.
مرینت: باشه سعی میکنم
آریانا: اگه دیدی نمیشه زیاد سعی نکن چون ممکنه یه غلطی بکنه ها!
مرینت: نه نگران نباش
آریانا و مرینت همو بغل کردن آریانا داشت میرفت که مرینت گفت: هی آریانا
آریانا: ؟
مرینت: کیت کت یادت نره بخری
*آریانا خندید*
آریانا: معلومه که یادم نمیره ، فعلا
مرینت: 👋
از زبان مرینت:
رفتم تو اتاق و یه نقاشی کشیدم حدود نیم ساعت بعد با ماژیک خوراکی دو تا نقطه تقریبا بزرگ تو گردنم کشیدم(مثلا جای دندون خون آشام)
امسال تصمیم گرفتم از رنگ غذایی خوراکی استفاده کنم چون پارسال رنگ های گریم به پوستم حساسیت داد
فعلا همون دو تا نقطه رو کشیده بودم و یه پیرهن سیاه پوشیده بودم و یه کت سفید از روش پوشیدم خودمو تو آینه دیدم که یه صدایی از راه پله شنیدم...
از لای در نگاه کردم ، ادرین بود!
حتما میخواست بره خون خواری های شبونشو بکنه!
باید جلوشو میگرفتم..
های ^-^