_ واقعا؟ پس بذارین ازتون دوتا عکس خوشمل بگیرم زود باشین برین پیش هم وایسین! (آخرین حرف آلیا)

از زبان آدرین:

اومدم کنار مرینت وایسادم تا باهم عکس بگیریم ولی قیافه اش جوری بود که الان قش میکنه. و وقعا هم همینطور شد! بعد چند ثانیه بیهوش شد و قبل اینکه بیفته گرفتمش. تازه داشت بهم خوش میگذشت که باز همه چی خراب شد. مرینتو بردیم بیمارستان. یه مدت گذشت و بعد دکترا اومدن بیرون. با عجله ازشون پرسیدم:

" چیشد؟ حالش  خوبه؟ میشه ببینمش؟ صدمه که ندیده... دیده؟"

دکتر: "آروم باش پسر جون. چیزی نیست. دوستت فقط بیهوش شده." (یعنی فقط یبار دیگه من تو میراکلس کلمه دوست رو بشنوم دمار از روزگار جرمی در میارم)

آدری: "خب چرا؟"

دکتر: "هر دلیلی میتونه داشته باشه. مثل دلهره ، خجالت زیاد یا کم خوابی. ولی اون الان هنوز بیهوشه و تا چند ساعت دیگه بیدار میشه."

آدری: "که اینطور. میتونم ببینمش؟"

دکتر: "البته."

و راهنماییم کرد به اتاقش. رفتم داخل و دکتر تنهام گذاشت. رفتم پای تخت مرینت و دستشو گرفتم. بهش گفتم:

"تروخدا زود تر اون چشاتو باز کن تا بتونم هر چه سریع تر دوباره اونا رو ببینم." (یه جوری حرف میزنه انگار طرف مرده)

و سرمو رو تخت گذاشتم و گریه کردم... من معذبش کرده بودم. همه اش تقصیر من بود. نباید اسرار میکردم اون لباسو بخره. همینطور که گریه میکردم شعر میراکلسو زمزمه میکردم به بخش لیدی باگ که رسید ساکت موندم. یهو یه صدا دلنشینی شدیم که بخ لیدی باگ رو خوند. مرینت بود! انقدر خوشحال بودم که اهمیتی ندادم مرینت رو تخته و کلی سِرُم بهش وصله محکم بغلش کردم و گریه کردم اونم گریه اش در اومد و گفت: 

"ترو خدا گریه نکن... قلبم درد میگیره."

آدری: " باشه. ولی فقط به خاطر اون قلب مهربونته ها!"

مری: "... راستی ، چیشد که من از اینجا سر در اوردم؟"

آدری: "وقتی آلیا خواست ازمون عکس بگیرا قش کردی و اوردیمت بیمارستان. دکتر گفت به خاطر کم خوابی ، استرس یا خجالت بوده... میدونم که ازم خجالت کشیدی. ببخشید که مجبورت کردم اون لباسو بخریم."

مری سرشو مسندازه پایین و میگه: "آه... راستشو بخوای همش هم به خاطر خجالت نبود... از وقتی پرنسس شرارت رو شکست دادیم همش استرس دارم... شاید بچگونه به نظر بیاد ولی من واقعا میترسم دوباره پیداش بشه و همون بلا ها رو سرم بیاره."

~آدرین چونه مرینتو میگیره و سرشو بالا میاره و میگه:~

" از این به بعد تا منو داری از هیچی نترس. از خودم هم خجالت نکش. من که نمیخورمت خانم کوچولو!"

مری میخنده و میگه: "ای کتِ بی مزه! باز روم اسم گذاشتی؟"

آدری: "ولی تو همیشه خانم کوچولوی منی!"

~و هردو خندیدن و همو بغل کردن. که دکتر اومد تو و گفت مرینت میتونه حالا که به هوش اومده مرخص بشه.~

 

از زبان مرینت:

 4 روز پیش از بیمارستان مرخصم کردن. راست ای کاش نمیکردن چون الان چهار روزه که آدرین منو خانم کوچولوی خودش صدا میزنه و منو جلوی همه معذب میکنه! الانم تو اتاقم رو تخت دراز کشیدم و میخوام براش یه اسم بذارم تا بی حصاب بشیم! آها این اسم عالیه! از فردا به همین اسم صدا میزنم! و این خوبه که هر روز با بادیگاردش میاد دنبالم اینطوری هم زمان به مدرسه میرسیم! آدرین خان حالا کجاشو دیدی. اون روی منو ندیدی"

 

صبح روز بعد در مدرسه:

آلی: "سلام مرینت. سلام آدرین. میبینم که صمیمی شدین هروز با هم میاین."

آدری: "بله دیگه آلیا خانم. چه انتظاری داشتی؟ خانم کوچولوی من باید همه جا پیشم باشه!"

مری پوزخندی میزنه و میگه: "کله موزی من هم باید همیشه پیشم باشه!" و هر هر میخنده.

آدرین هم چشاش رو تو کاسه میگردونه و میگه: "یکم بیشتر خلاقیت به خرج میدادی هم چیزی ازت کم نمیشدا!" بعد ریز ریز میخنده

مری: "خب تو دیگه منو خانم کوچولوی خودت صدا نزن تا منم بهت کله موزی نگم. هر چند واقعا هم کله موزی هستی"

آدری: "هر کاری هم بکنی ، خانم کوچولوی خودمی!"

~زنگشون میخوره و میرن سر کلاس. آدرین به آلیا چشمک میزنه و آلیا هم در جواب میره ردیف جلو کنار نینو میشینه و مرینت و آدرین مجبور میشن پیش هم بشینن. لایلا که اونا رو میبینه میگه: میدونستین شما دوتا اصلا به هم نمیاین؟" آدرین هم میگه: "خیلی هم میایم" و پوزخند میزنه. ~

 

از زبان مرینت:

کلاس تموم شد بالاخره رفتم نفسی تازه کنم و برم خونه که لایلا سد راهم شد پشتم یکم لرزید. گفت:

"فکر کردی میتونی آدرین منو بدزدی ، دوپن چنگِ نونوا؟ کور خوندی اون هیچ وقت تو رو دوست نداشته و نخواهد داشت اکه یبار دیگه کنارش ببینمت یه بلایی به سرت میارم که مرغای آسمون به حالت گریه کنن ، همونطور که با لیدی باگ اینکارو کردم! حالا هم برو گمشو!"

بدون اینکه حاضر جوابی کنم بدو رفتم بیرون مدرسه و گریه کردم. تازگی ها خیلی از لایلا میترسیدم. نکنه دوباره شرور بشه و بهم حمله کنه! و گریم شدید تر شد. یهو یه نفر اومد و بالا سرم وایساد...

 

 

تموم شد.

برای بعدی 2 تا کامنت.

من باید برم لالا.

بای!