خفاش سیاه .... 🔪 5 🔪
خفاش سیاه .... 🔪 5 🔪
از زبان مرینت ....
منو محکم گرفته بود و لبش رو رو لبم چسبونده بود ....
مرینت = ولم کن تووووو
ولم کرد و رفتم عقب
تو چته ؟ چ .. چرا این کارا رو میکنی .... من باید برم ...
این کاری هم که تو میگی رو نمیتونم انجام بدم و از دستم برنمیاد...
* هه بیا بشین این جا اول معرفی کنم خودمو بعد تو معرفی کن
مرینت = رفتم و نشستم پیشش گفتم
من مرینت هستم .
* منم اسمم آدرین هس ... پسری هستم که قبلا قدرت خفاش رو داشتم ...
با این قدرت تموم سیاهی های دنیا و بدی های دنیا رو پاک میکردم ...
اما از این میتونی دنیا رو سیاه و خاکستر هم بکنی .... برای همین تو رو دستگیر کردن
تا قدرت خفاش سیاه رو بگیرن و دنیا رو سیاه کنن ....
مرینت = ت ... تو قدرت .. خفاش .. رو .. د .. داری ؟
آدرین = داشتم اما ازم گرفتن ..
مرینت = ک .. کککی ؟!!!
آدرین = خون آشام ها ... م = چی ...
آ = آره خون آشام ها به این عمارت حمله کردن و با زور و شلاق و شکنجه ازم گرفتن ...
م = حتما تو رو هم مثل من شکنجه دادن ..
آ = آه ... اره
م = یعنی .. امکانش وجود داره که ... خون آشام ها دنیا رو با اون قدرت خفاش سیاه و خاکستر کنن ..؟!
آ = امکانش 98 % هس
مرینت = یعنی ... م .. ما باید جلوشون رو بگیریم ... ؟
دوتایی علیه خون آشام ها ... ؟
آدرین = متاسفانه بله ، اگه این کار رو نکنیم دنیا خاکستر میشه ....
مرینت = من پلیس مخفی میشم . میرم عمارت خون آشام ها
کلی اطلاعات جمع میکنم . بهت خبر میدم آدرین .
آدرین = فکر فرار که به سرت نزده ؟... !!
مرینت = به نظرت من میخوام دنیا خاکستر بشههه =-=
آدرین = هه .. باشه میبینم . تو پلیس مخفی شدی .
مری = م ممنون
آدرین = عاشقتم 😎😈
مرینت = دل دلش ( تف تو سرت )
رفتم اتاق خودم و نگاهی به مجسمه های خفاش کردم ...
نزدیکشون شدم دستی روی مجسمه ها کشیدم ...
دیدم یهو مجسمه ای که دستم رو روش کشیدم چشماش قرمز شد و یهو خاموش شد ...
خیلی ترسیدم
رفتم روی تخت نشستم ... باید محل سکونت خون آشام ها رو پیدا کنم ...
دو هفته بعد ....
از زبان مرینت ....
منو آدرین عمارت خون آشام ها رو پیدا کردیم ...
یه جایی تو وسط جنگل های ترسناک ..... پشت یه دیوار خونی قایم شده بودیم
محل سکونت خون آشام ها پیدا شد آدرین ....
آدرین = آفرین عزیزم
مرینت = رفتیم پشت دیوار خونی قایم شدیم و نگاهی به دیوار های قصر که با میله ساخته شده بود نگاهی کردیم...
میله ها خونی شده بودن ... وسایل شکنجه توی حیاط عمارت خون آشام ها بود ...
5 نفر انسان رو دیدم که به دار بسته بودن و تو هوا مونده بودن و خفه شده بودن ....
چی ...
اونا ... اونا انسان گروگان میگیرن ....
آدرین = فک نکنم انسان معمولی باشن ...
مرینت = .. منظورت چیه ؟
آدرین = اونا از پلیس های شهر ما هستن که از وارد شدن خون آشام ها به شهر جلوگیری میکنن
فک کنم خون آشام ها مخفیانه اونا رو گروگان میگیرن و میکشن
تا وقتی خواستن با قدرت خفاش سیاه دنیا رو نابود کنن کارشون راحت تر بشه ...
مرینت = آب دهنمو قورت دادم ... آدرین .. من کمی .. میترسم ...
ولی. .. باید این شهر رو ... ن .. نجات بدیم ...
آدرین = دست مرینت رو گرفتم و بغلش کردم و لبش رو بوسیدم و گفتم
=مرینت ... نترس .. پیش من جات امنه ... و با هم شکستشون میدیم .. دوست دارم ...
مرینت = ( اشح = الاغ ) اهم ....
که یهووووو 😱
تموم شد 🍂🍂🍂
نظر نشه فراموش 💎💎💎✔
های ^-^