عشق خونین نقاب دار p10
از زبان ادرین:
بعد خوردن خونش یه نگاهی به گردنش انداختم نزدیک بود خون سرازیر شه صداشم که در نمیومد معلوم بود که بیهوش شده.
سریع کتشو در آوردم که خونی نشه بعد اونو به اتاقش بردم و رو صندلی نشوندم
یه دستمال برداشتم و یکم با آب خیسش کردم و خون های رو گردنشو پاک کردم
یکم هم رو بالا تنش خون خورده بود ولی تمیزش کردم خوشبختانه به لباساش نخورده بود...
بعد این که خون گردنش بند اومد رو تخت گذاشتمش و موهاشو ریختم رو گردنش که اگه آریانا اومد نفهمه
نگاهی بهش کردم و گفتم: تا تو باشی با من در نیوفتی!
بعد از اتاق رفتم بیرون.
صبح روز بعد:
از زبان مرینت:
چشمام رو باز کردم به ساعت نگاه کردم ساعت 11:30 صبح بود!
وای چرا اینقدر دیر بیدار شدم...
دستمو رو گردنم کشیدم که یه احساس سوزشی کردم! آی... درد میکنه...
رفتم جلو آینه و جای دندونای خون آشامی رو دیدم
اه اون ادرین عوضی...
دست و صورتمو شستم موهامو شونه کردم و باز گذاشتم تا کسی نفهمه
یه لباس سفید با یه شلوارک لی پوشیدم و تا خواستم از اتاق برم بیرون آریانا جلوم ظاهر شد!
آریانا: به به زیبای خفته چه عجب پا شدی!
*مرینت خندید*
مرینت: صبحت بخیر آریانا
آریانا: صبح توهم بخیر دیشب وقتی رسیدیم خونه اومدم پیشت ولی همچین بی هوش افتاده بودی انگار که سه روزه نخوابیدی!
مرینت: آره راست میگی خودم هم نفهمیدم کی خوابم برد
آریانا: راستی؛ ادرین که بیرون نرفت؟
نه...نزاشتم
*آریانا یه نگاهی به مرینت کرد*
آریانا: جالبه امروز موهات رو باز گذاشتی! تو خیلی کم موهاتو باز میزاری...
مرینت: ها...آره میخواستم تنوع شه
آریانا: من که بعید میدونم..
مگر اینکه..
*آریانا موهای مرینت رو از گردنش کنار زد*
آریانا: باید حدس میزدم!
*به سمت اتاق ادرین رفت*
های ^-^