عشق خونین نقاب دار p11
مرینت: آریانا ولش کن مهم نیست الکی خودتو تو دردسر ننداز شاید یه بلایی سرت بیاره..
آریانا: اصلا مهم نیست که میخواد چه غلطی بکنه.
آریانا رفت دم در اتاق ادرین و محکم به در زد.
آریانا: این در رو باز کن
....
آریانا باشه پس میشکونمش...
همون موقع در باز شد و آریانا رفت تو از زبان مرینت : منم باهاش رفتم تو..
اتاق نسبتا بزرگی داشت مثل آریانا
یه پنجره متوسط با پرده ی قرمز نسبتا تیره و یه تخت سیاه بزرگ و یه مبل کنار پنجره و یه شومینه بزرگ گوشه اتاق.
*ادرین دو تا دستشو انداخته بود زیر سرش و یه پاش رو ، رو اون یکی پاش انداخته بود و ریلکس دراز کشیده بود*
با چشمای بسته گفت: ها چته خوابیما!
آریانا: دیشب چه غلطی کردی ها؟
*ادرین یه چشمشو باز کرد و به آریانا نگاه کرد بعدم یه نگاهی به مرینت کرد*
ادرین: میخواست تو دست و پام ظاهر نشه.
آریانا: من بهش گفته بودم مراقب باشه تو نری بیرون!
ادرین یه پوزخندی زد و درحالی که بلند میشد گفت: چه کار بچگانه ای...
و از تخت پایین اومد
به سمت آریانا رفت و گفت: ازت انتظار همچین کاری رو نداشتم
آریانا: مرینت اینجا پیش منه به تو ربطی نداره پس کاریش نداشته باش.
*ادرین یه نگاهی به مرینت کرد*
پس بهش بگو زیاد تو دست و پا نباشه چون خیلی خوشمزس!
مرینت: *از این حرفش خیلی تعجب کردم*
آریانا: تو بیشتر تو دست و پایی نه اون!
بعد از اتاق رفت..
آریانا: مرینت بیا
مرینت: اومدم
ادرین: بهتره بیشتر مراقب باشی کوچولو!
مرینت یه نگاهی به ادرین میندازه و میره..
در اتاق مرینت:
ما که هنوز تو تعطیلات پاییزه ایم هالووینم که امشبه ولی نمیدونم چرا این بی حالم..
آریانا: نه بابا شکلات هارو ببینی درست میشه!
*مرینت خندید*
آریانا: بیا بریم پایین کدو تنبلا رو درست کنیم
مرینت: من که پایم..
در اتاق ادرین:
ادرین گوشیشو برمیداره و زنگ میزنه به دوست صمیمش نینو..
امشب ساعت 11..
...
قراره خیلی خوش بگذره!
های ^-^