kissing doll/season2/part3🧸🔮✨
من:<خدمتکارت؟!>رزالیند:<آره اسمش کوراست اون خیلی به من کمک کرد تا فرار کنم ولی بی فایده بود>من:<چطوری باید از شره این قرار داد که قربانیشیم نجات پیدا کنیم؟!>رزالیند:<فقط یک راه داره اونم کشتن مجستیناست>من:<به اون چه ربطی داره؟!>رزالیند:<اون قرار داد تو و کت نوار و قرار داد اوکتاویوس و من رو بست>من:<وای خدا باورم نمیشه تو همچین هچلی گیر کرده باشم😫>رزالیند:<آروم باش،من امشب از اوکتاویوس در باره مادرش میپرسم و وقتی چیزایی رو فهمیدم با استفاده از اونا بهش نزدیک میشیم و میکشیمش>من:<من باید چیکار کتم؟>رزالیند:<هرچی بیشتر از مجستینا بدونیم بیشتر به نفعمونه تو به برادرم نزدیک شو و سعی کن درمورد مجستینا ازش بپرسی>من:<برادرت؟!> رزالیند:<کت نوار،اون برادرمه>از جام بلند شدم من:<چطوری همچین چیزی رو الان میگی که کت نوار برادرته؟!>~~<چرا می خوای بهش خیانت کنی؟!>رزالیند:<من بهش خیانت نمیکنم فقط دارم از قرار داد نجاتش میدم>من:<او...ن کیه؟!> رزالیند:<....>
از جانب لوکا....🥄🍵
امروز مرینت رو دیدم ذهنم درگیر بود...
اون پسره کی بود؟...
مرینت چرا بعد این همه مدت پیداش شده بود؟...
چرا من رو پیدا کرده بود؟...
همه اینا مثل عقربه ساعت توی سرم میچرخیدن...
کلویی:<لوکا چرا انقدر تو فکری؟> من:<مهم نیست> کلویی:< من خواهر بزرگتم و باید همه چی رو بهم بگی!>من:<باز شروع نکن>صدای شکسته شدن شیشه اومد رفتم توی هال که ببینم چی شده که به یه چیز محکم خوردم و اخرین صدایی که شنیدم صدای جیغ کلویی بود...
صحنه حساس قطع کردم😌😂
بعدی گفتم چند کامنت🙃
فعلا بدرود🍢✨
های ^-^