از زبان ادرین🍪

داشتم با لوکا حرف میزدم که خدمتکار یک لیوان اب پرتغال برام اورد عاشق اب پرتغالم من جالبه که مرینت امروز کاری نکرده منظورم تلافی بود.

چمی دونم والا اب پرتغال رو خوردم که هرچی خورده بود ریخت رو پیرهت و کت لوکا

لوکا:ای بمیری از دستت راحت شیم،بیشعور این چه کاری بود

ادرین:بابا دست خودم نبود خیلی تند و شور بود،جااااانی(اسم خدمتکاره)

جانی:بله قربان

ادرین:تو میخواستی منو مسموم کنی؟؟؟؟اخرااااااجیییییی

جانی:اما.....قربان

ادرین: حرف نباشه بیرونننننن

از زبان مرینت

یس نقشم گرفت اخ که آقد دلم خنک شد فقط اون لحظه که همه اب های تو دهنشسو ریخت رو کت لوکا بچه ها رو نگاه کردم که قرمز شده بودن نزدیک به انفجار بودن که خانم فیس فیسو اومد

کلویی:وای ادرینم،چیشدی؟؟؟ژان مارک!!!!!

ژان مارک:بله خانم

کلویی:ادرینم حالش بده بعد تو وایستادی منو نگا میکنی

مرینت:به به سوسک طلایی

کلویی:سوسسسسسک،خودتی ،احمقققققق

مرینت:فعلا که تویی

کاگامی:عزیزم ادرینت چی شده ،اوف شده؟؟؟

کلویی:شماها لیاقت ندارین که من باهاتون صحبت کنم،ژان مارک!!!!!

ادرینا:منظرت ژان مارک ژانه؟؟؟بدبخت

ادری(مامان کلویی):چیشده؟؟

مرینت:ادری جون فکر کنم کلویی قرص های اعصابشو نخورده

ادری:راست میگه کلویی

کلویی:مااااااامااااااان،من اصلاا قرص نمی خورم برای پوستم بده

ادرینا:وا کلویی جون افتاب پرست شدی دیگه،برای اینکه انقد ماسک میزنی

از زبان ادرین

ای بابا لوکا رفت لباسش رو عوض کنه این مرینت و کلوییم باهم جنگ میکوردن که بلاخره جنگ جهانی اورجینال تموم شد

حدس میزدم کار مرینته

که با دخترا رفتن بیرون،بدبخت جانی،ولش کن حالا رفت پی زندگیش 

رفتم تو باغ دیدم مرینت و ادرینا و کاگامی دارن از خنده زمنین رو گاز میزنن 

کاگامی:وای خدا فقط قیافه ی کلویی رو باید میدیدین وقتی مرینت رفت بیرون

مرینت:اخ که یعنی دلم خنک شد ،حقش بود دختره ی نچسب

ادرینا:

ادرین:بد نمی گذره

مرینت:بدون شما،عمرا بد بگذره

ادرین:نگا نگا عجحب پرروییه ها هی هیچی نمی گم

مرینت:بهتره نگی پس

فیلیکس:های های داداش بیا بریم

ادرین:کجا

فیلیکس: خونه اق شجاع

لوکا:فیلیکس،خر منو نیم ساعت اونجا گزاشته خودش اومده حرف میزنه

فیلیکس:خب.......

ادرینا:ای خدا،از دست اینا

نمی دونم چرا فیلیکس هی سرخ و سفید میشد اینجوری(رزیتا:از بس که خری)


تمام