دوستی یا عشق پارت 1
سیلام سیلام من تازه شروع به کار کردم پس امید وارم از کارم راضی باشید
خوب بریم سر داستان از زبان مرینت:اون روز یه روز عادی مثل همه روز ها بود نه باد میومد نه بارون وقتش بود که برم مدرسه پسکیفمو برداشتم و انقدر عجله داشتم که اصن یادم رفت صبحونه بخورم
زود کفشامو پوشیدم و به سمت در رفتم دیدم یه دوچرخه کنار در هست چون خیلی عجله داشتم اصلا از صاحب دوچرخه نپرسیدم که اجازه میده سوار دوچرخه بشم؟ فقط خیلی تند پدال زدم رسیدم به مدرسه خیلی نفس نفس می زدم
پس به خاطر همین یکم آب می خواستم بخورم که آدرین جلو روم سبز شد هرچی اب تو دهنم ریختم رو صورت ادرین
خیلی خجالت کشیدم
دست پاچهگفتم ببببخشید ادرین واقعا متاسفم از اون ور کلویی اومد جلوم و گفت:سلام مرینت وای ببخشید مری دست پا چلفتی بعد کلی اون و سابرینا بهم خندیدن![]()
خیلی عصبی شدم داشتم از عصبانیت منفجر میشدم
بعد الیا اومد جلوم و گفت عب نداره دختر اصلا ارزش ناراحت شدن رو ندارن منم نفس عمیق کشیدم و گفتم اره اره راست میگی
بعد رفتیم سر کلاس نمیدونم الیا میدونست یا نه ولی گفت: خانم بوستیه ببخشید میشه جا ها رو عوض کنین ؟ خانم بوستیه هم گفت: حتما الیا .... منتتظر پارت بعد باشید انگار خانم بوستیه گفت منتظر پارت بعد باشید![]()
های ^-^