عشق یا دوستی پارت4
ولی ادرین خوشحال تر بود باهم دیگه رفتن بیرون دوتا میلک شیک خوردن بعد تو یک رستوران شیک باهم غذا خوردن مرینت ادرین خیلی داشت بههشون خوش میگذشت بعد از خوردن شام هردوتایی رفتن سوار کشتی شدن خیلی امواج دریا قشنگ بود طوری که مرینت از دیدن اونا خوابش برد
وسرش رو گذاشت رو شونه ادرین
تویه همون کشتی بعد که کشتی لنگر انداخت پلگ سریع اومد بیرون گفت خیلی گرسنمه
ادرین هم خندید بعد گفت باشه بزار بریم خونه
خلاصه اخرش ادرین چون مرینت خواب بود گفت بهتر اینو ببرم خونه اشون منم برم خونه فردا مدرسه داشتیم
فردا که مرینت رف تو مدرسه کلویی گف ظلام خانم دست پاچلفتی مرینت گف ههههههه من دست پاچلفتیم ها؟
کلویی گف اره بعد کلی با سابرینا بهم خندیدن اما ادرین اومد جلو گف چیشده؟ گفتم هیچی
اینا داشتن مسخره ام می کردن
اادرین گفت شماها چتون چرا اینقدر مردم رو مسخره میکنین؟
بعد رف سر کلاس کلویی داشت غش میکرد همش به سابرینا میگفت نه نگو که ادرین به من این حرف هارو زد؟
تیک اومد جلو بهم گفت دیگه لوکنتت برطرف شده ها
گفتم راست میگی تیکی دیگه وقتی با ادرین حرف می زنم لوکنت ندارم
خیلی خوشحال بودمممم
ولی این خوشحالی موقت بود اخه سر کلاس که رفتم و سر جام نشستم دیدم یه چیزی چسبید به شلوارم اون چیز ادامس بود
بازم کلویی نقشه کشیده بود که ضایع بشم
دیگه داشتم جوش می اوردم صورتم از عصبانیت قرمز شده بود
اونم همین طور هی می خندید
ادرین از راه رسید
به کلویی گف تو از این کارا چه نتیجه ای میگیری؟
کلویی هیچی نگفت فقط میدونم خیلی گریه اش گرف
البته من دلم خنک شد
بعد از مدرسه با ادرین رفتیم تو چنگل کنار یه برکه توی یه قایق صورتی
بعد اونجا وسط برکه بودیم که ادرین یه گردنبند که طرح یه قو روش بود و تمام بدن قو با نگین های صورتی و بنفش بود بهم داد
خیلی قشنگ بود بعد رفت خونه مامانم گفت........ منتظر پارت بعد باشیددددددددددددددددددد بای
های ^-^