عشق یا دوستی پارت5
سلاممممممممممممممممممم چطورین اول یه تشکر ویژه خدمت اونایی که کامننت دادن تشکر می کنم شما ها که کامنت میدید به من امید میدید که ادامه بدم مخصوصا شما ستاره و نفس خانم مرسی ازتونننن
خب بریم سر داستان از زبان مرینت مامانم گفت مرینت تا الان کجا بودی؟
گفتم با دوستم بیرون بودم
بعد گفت باشه
ویه چشمک زد انگار می دونست با ادرین بودم
منم رفتم تو اتاقم و رو تخت ولو شدممم خیلی خوابم میومد
تیکی اومد بیرون وگفت اوففف چقدر امروز خسته شدم گفتم منم تیکی جونن
یه دفعه یه صدایی اومد انگار یکی پشت پنجره بود یه نگاهی به بیرون انداختم
دیدم کت هست گفتم سلام گربه کوچولو گف سلاممممممممم
گفتم علیک سلام
گفت میگم پرنسس میگم شنیدم یکی بهت یه گردنبند داده ازش خوشت اومده
گفتم تو از کجا میدونی؟ چطوری چچ؟
گفت چون وبعد گف پلگ پنجه ها داخل
ودیدم ادرینه زبونم نمیچرخید که حرف بزنم
پلگ گفت نه ادرین ادرین گفت ببخشید پلگ ولی مجبور بودم
منم گفتم خب حالا که اینطوری تیکی خال ها بیرون
ادرین انگشت به دهن موند
بعد منو محکم بغل کرد
بعد گفت میدونی که ولنتاین نزدیکه
گفتم میدونم کادو هم فراموش نمیشه قول
اونم گفت قول داشت می رفت که گف پس فردا ولنتاینه ها
گفتم میدونم دیگه فردا که رفتم مدرسه الیا گفت چه خبره دختر می بینم جدیدن زیاد دور ادرین می پلکی
گفتم اره خب وقتی رفتیم سر کلاس ادرین اومد پیش من نشست ناگهان لوکا اومد و گفت فکر کنم جای اشتباهی نشستی
خخب این پارت هم تموم شد احساس میکنم خیلی دارم زیاد می نویسم به نظرتون کمتر بنویسم؟ راستی به نظرتون مرینت با لوکا باشه بهتره یا ادرین اخه می خوام از به بعد لوکانتی کنم داستان رو یعنی لوکا به جای ادرین بیاد کامنت بذارین ببینم کدوم بهتره هر کدوم بیشتر رای اورد بقیه داستان در مورد اونه باییی
های ^-^