خفاش سیاه ... 🖤 فصل 2 قسمت 4 🖤
یهووو
از پشتم صداهایی شنیدم ...
با ترس برگشتم و با 4 تا خون اشام که به نظر خیلی خشن میومدن روبرو شدم
....
اب دهنم رو قورت دادم و با دستایی که زخمی بود شمشیرم رو برداشتم ...
خیلی درد داشتم نمیدونستم میتونم بجنگم یا نه ... !
صورتمو بالا گرفتم که بهم هجوم اوردن ...
* در حال جنگ *
جنگیدیم و تموم شد ... سه تاش رو کشتم
اما چهارمی ناپدید شد ...
حالا پاهام زخمی شده بودن ...
خون به شدت از پاهام میریخت ....
الان هم دستم و پاهام خونریزی شدید داره
پام رو هم با دستمال بستم //
ولی فایده زیادی نداشت ... بازم خیلی درد داشت ...
فک نمیکنم با این وضعم بتونم ادرین رو نجات بودم ... نه ... نه میتونم ... آخ ...
ادرین ...
زنده ای ؟
نفس میکشی ؟
امیدی داشته باشم ؟
ها
جواب بده ادرین ... چواب بدههههه ( داره با اشک میگه )
کاش ... این اتفاقا نمیفتاد ... کاش نمیفتاد ...
به زور پاشدم و شمشیرم رو برداشتم تا خطر تحدیدم نکنه
نگاهی به در ورود ممنوع انداختم
بوی خون میداد
آدرین ... اونجایی ... !؟ ( در دلش گفت )
رفتم جلو و دستای سستم رو گذاشتم رو حلقه در
اروم خواستم بازش کنم اما ترس دلم رو به وحشت انداخت ...
شاید ادرین اونجا ست
اشک هام خود به خود در اومدن ...
من باید جرئت داشته باشم !!!
در رو باز کردم و با چیزی که روبرو شدم ... شوکه شدم .... 😱😨
...
...
...
...
...
...
برو پایین تر
بازم برو
زیاد تر
یه کوچولو موند
ببخشید ولی تموم شددددد
نظر نشه فراموشششششششش عزیزمممم
5 تا نظر جمع بشه زود تر میدم پارت بعدو
که هیجان انگیز ترین قسمته !
بای تا های ^^
های ^-^