جاده طولانی............💚پارت۶💚
آدری ![]()
💚:عشقم خوبی😰؟
🖤م.....ر.......مر......گ.......ح....حال.........و..........روزم........و.......نمی...............بینی؟😖
💛:میرانا(اسم خدمتکار)یه قرص مسکن و اب ولرم بیار
❤:چشم خانم
💛:آروم باش دخترم آروم❤
🖤:فقط سر تکون داد
❤اومدم خانم
💛خوبه زود بیارشون یه کلیه بندم بیار
❤چشم
💛پسرا بیرونننننن
💚مامان بزار من بمونم خواهش🥺
💛نه
💚باش
رفتم بیرون که بعد ۲ ساعت مامانم و میرانا هم اومدن بیرون بابام که بعد از یه دقیقه رفت و من مونده بودم که مامانم و میرانا بیان بیرون و برم مری رو ببینم خدایا غلط کردم دیگه عذیتش نمیکنم قول
مامان و میرانا که اومدن بیرون از مامان اجازه گرفتم برم ببینمش که گفت نه
منم دمم و رو کولم گذاشتم و رفتم اتاقم و با فکر اینکه حالش خوبه خوبه گرفتم کپه مرگم و گذاشتم
*فردا*
زود پاشدم و خوشحال رفتم دستشویی اتاقم و کار های مربوطه رو انجام دادم و رفتم صبحونه بعد رفتم لباس پوشیدم و رفتم بیرون تا یه انگشتر طلا و یه گردن بند قشنگ و طلا خریدم و رفتم گل خریدم و بعد گمشدم رفتم خونه در و باز کردم و به مامان و بابا سلام دادم و رفتم اتاقم دوباره لباس عوض کردم و اونا رو کادو کردم و برداشتم برم اتاق مری که یه دفعه خالهام رو دیدم و رفتم سلام و احوال پرسی کردیم که گفت اونا رو کجا میبری و به گل و طلا ها اشاره کرد منم گفتم: دوست دخترم و آوردم خونهامون و ازش مراقبت میکنم و امروز میخوام سوپرایزش کنم راستی فیلی کجاست
💛:درست حرف بزن پسر گنده
💚:😶🤐😑چشم
خاله و مامان که بعد گفتن حرف من رنگ و رو رفته شدن که خاله گفت
امممم فکر کنم بیرونه بزار وقتی اومد و شب شد برو پیش دوست دخترت (یه دفعه شیطون شد)که حداقل یه کم شیطنت کنید ها؟!😈
اره فکر خوبیه
پس من برم اتاقم بای
مامی و خالی:بای
😝😝😝😝
بای هر چقدر که دوست دارید نظر بدید
های ^-^