بعد شکست آکوماتیز حوله ای که از لاکی چارم در اومده بود رو به طرف بالا انداختم و همه چی به حالت اول برگشت...🌺

کت نوار یه شاخه گل رز که توی گلدون بود بهم داد کت نوار:<امید وارم که قبول کنی>آدرین که الان پیش کاگامیه پس بهتره میونمو با کت نوار خوب کنم من:<چرا که نه>گل رو گرفتم و رفتم طرف خونه...

امروز قرار بود که آدرین برای درس فیزیک بهم کمک کنه و بیاد خونمون صدای مامان بابامو شنیدم و رفتم طبقه پایین سابین:<مرینت دوستت اومده> من:<سلام آدرین بیا بالا> گل که کت نوار بهم داده بود یه رمان قشنگ دورش بود و باعث جلب توجه می شد آدرین با تعجب به طرفی که گل بود نگاه کرد آدرین:<اون گل رو از کجا آوردی؟!> من:<آم اونو...> آدرین دستش رو گذاشت روی گوشواره هام آدرین:<یعنی تو واقعا...>مرینت:<منضورت چیه>آدرین:<تو لیدی باگی..؟> من:<چی معلومه که نه عمرا😓> آدرین:<باورم نمیشه که تا الان نفهمیده بودم>...(والا ماهم باورمون نمیشه)من:<آدرین معلوم هست چی میگی؟>آدرین:<من کت نوارم لیدی 🥺 بالاخره فهمیدم تو کی هستی🥺💞>