사랑스러운 전사:)¹🪆
آفتاب گردون هارو چیدم و گذاشتم توی سبد و از مزرعه رفتم طرف قصر همه داشتن درمورد یه موضوعی حرف میزدن که معلوم بود مهمه،رفتم کنار یه دیوار و به حرفای دوتا دختر گوش کردم
<باورم نمیشه که خانم ها هم می تونن تو مسابقه رزمی شرکت کنن!>
حالا فهمیدم که چرا همه درگیر بحث بودن...،از بچگی همیشه دوست داشتم مهارت رزمی که دارمو نشون بدم ولی وقتی مادرم این استعدادش رو نشون داد کشته شد و آواره شدم...البته من کسی رو ندارم تا آواره شه ولی نمی خوام تا تلافی قتل مادرمو از کسی که مادرمو اعدام کرد بگیرم بمیرم،بهترین راه برای انتقام نزدیک شدن به ارتشه!پس من توی این مسابقه رزمی شرکت میکنم...:)
"...از زبان کت نوار..."
هدفم از مسابقه رزمی که گذاشتم پیدا کردن دختر سابین دوپن چنگ بود،من زندگی اون دختر رو بخاطر آزادی یه آدم دو رو فرب دهنده کردم...
پارت بعد:² کامنت🍓👼🏻✨
های ^-^