#صیاح_پوش🌓
#پارت_26
از بیمارستان مرخص شدم و ملودی منو به خونه رسوند
تو اتاقم نشسته بودم و داشتم فکر میکردم
بهتره یه خونه اجاره کنم
از ملودی میخوام یه خونه برام پیدا کنه 
ولی کجا کار کنم
اگه کار کنم چجوری متوجه الکساندر باشم
باید خوب فکر کنم
هوووف
فکرم پیشه الکساندر باشه یا به کارم
اگه به کارم بی توجهی کنم چی
اگه بخاطر بی توجهیم اخراج بشم چی
باید هم کار کنم هم از الکساندر با خبر باشم
راه و چاره ی دیگه ای جز منشی شدن تو شرکت ندارم
باید یه فرد مورد اعتمادش بشم
راجب همه چی بهم بگه
همه ی کاراشو باهام در میون بزاره
باید خیلی بهش نزدیک بشم
خیلی....
......
از اتاقم بیرون رفتم و جلوی در اتاق ملودی ایستادم
نفس عمیقی کشیدم و با انگشت اشارم در زدم
صدای ملودی رو شنیدم که گفت:بیا تو
در رو به آرومی باز کردم و وارد اتاقش شدم
روی میز نشسته بود یه پاکت پاپ کرن بغلش بود و داشت فیلم نگاه میکرد
با دیدن من همونطور که دستشو رو تخت میزد گفت:بیا اینجا بشین ببین چه باحاله
رفتم و کنارش رو تخت نشستم
ملودی برام پاپ کرن تعارف کرد
یه مشت برداشتم و یکی یکی خوردم
دستمو تو هوا تکوندم و گفتم:ملودی یه چیزی بگم ناراحت نمیشی
ملودی همونطور با دهن پر از پاپ کرنش گفت:بگو جونم
هوفی کشیدم و گفتم:میخوام یه خونه ی جدا پیدا کنم میتونی کمکم کنی
ملودی ناراحت شد و گفت:یعنی چی اینجا بهت خوش نمیگذره؟
فورا گفتم:نههههه میدونی اینجا یجور حسی دارم وقتی میخوام از چیزی استفاده کنم همش تو ذهنم میگرده این ماله من نیس و از این حرفا دیگه وگرنه کنار تو بودن بهترین احساس طول عمرم بوده
ملودی گفت:درکت میکنم ولی من بهت عادت کردم
لبخندی زدم و دستشو گرفتم و گفتم:منم همینطور ولی فکرشو کن تو بیای خونه ی من من با جون و دل از تنها دوستم پذیرایی کنم همیشه همچین صحنه ای آرزوم بوده
ملودی چشاش برق زد و محکم منو بغل کرد و گفت:بعد از ظهر آماده باش میریم چندتا خونه رو میبینیم
با خوشحالی باشه ای گفتم و دوتامون مشغول نگاه کردن به فیلم شدیم