💗LOVE TO HATE ME ...EP 8 💗
(Ema)
حالا ما همچیو میدونستیم و امروز قرار بود به عنوان کارکنان یه شرکت وارد اون شرکت بشیم
لباسای قرمز رنگمو پوشیدم و به دختراهم گفتم که زودتر اماده شن وقتی که همه کامل اماده
شدیم از خونه بیرون زدیم و سوار ماشین شدیم توی راه کلی مسخره بازی در اوردم که لیسا
و مرینتم یکم بخندن و استرس نداشته باشن.....
(مکالمه جیمین و دازای )
اوضاع چطوره ؟
_دازای: همه چی خوبه رفیق منتظرمون باش نیم ساعت دیگه اونجاییم فکر میکنم نامزد
عزیزت یه کاسه هایی زیر نیم کاسشه خدانگهدار ...
خدا..فز
*جیمین *
حدسشو میزدم ... میدونستم یویی یه نقشه ای کشیده حتما دنبال ثروتمه هع ...
اما کورخوندی بتونی بهشون برسی من از تو زرنگترم .. *نیشخند
مرینت @
بلاخره رسیدیم به اون شرکت مرموز و خطرناک واردش شدیم و از منشی شرایط استخدام
توی شرکت و پرسیدیم ... منشی شرکت گفت که دو دقیقه بعد میتونیم وارداتاق مدیر بشیم
و فرم استخدام و پر کنیم و همین کارم کردیم ...
مدیر شرکت (جئون جونگ کوک ) : چند سالتونه ؟ و ... نمیخاد فقط سنتون و بگید ..
دخترای خوشگلی هستید اگر همیشه واس من کار کنید راحت استخدامتون میکنم
_ چرخیدن با صندلی 😐
بعد حرفای کوک اِما جواب میده که همگی موافقیم بلاخره باید برای نجات جنی این
ماموریتو انجام میدادیم معلوم نبود از این به بعد باید دست به چه کارایی میزدیم ...
کوک: _خنده ...استخدامید میتونید کارتون و شروع کنید به منشی میگم اتاقتون و نشون بده
ما :_ لبخند مصنوعی
ممنون
های ^-^