عشق یا دوستی پارت9
از زبان مرینت: انگار ادرین از خجالت سرخ شده بود
هودیش رو کشید جلوی صورتش انگار میخواست یه چیزی رو به من بگه ولی خجالت میکشید و بخاطر همین حرفی نزد میخواستم یه جوری بفهمم چی میخواد بگه به خاطر همین سر بحث رو باز کردم گفتم میگم ادرین چقدر هواد خوبه میای سوار اون قایق شیم؟ ادرین دست پاچه گفت: چچچرا ککه ننه ححتماا
گفتم:ادرین چرا داری مثل من حرف میزنی(با خنده
) ادرین: ننمیدونم سوار قایق شدیم هودش رو از کنار صورتش کشید کنار از خجالت سرخ شده بود مثل یه گل رز قرمز بود ببخشید اگه کم نوشتم فعلا بای کامنت فراموش نشه لاوم^ـ^
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم فروردین ۱۴۰۰ ساعت 16:58 توسط cookie...🍪
|
های ^-^