از زبان مرینت وقتی از کما اومدم بیرون پیشی(همون ادرین یا کت نوار)پیشم نشسته یه دسته گل هم تو دستش بود ادرین:الان حالت بهتره شکمت درد نمیکنه؟ من:ممنون حالم خوبه ادرین:خب خداروشکر من:چرا تو اینقدر نگران منی؟ ادرین:چون چون دوست دارم(با داد) من:چچی؟ ادرین:اره دوست دارم از همون لحظه اول که دیدمت دوست داشتم میفهمی؟(با داد و گریه) من:حالا چرا گریه میکنی پیشی؟  ادرین:چون نمیتونم درد کشیدنت رو ببینم  من:خب پس بزار منم یه چیزی رو به تو بگم ادرین:چی باز اون لوکا عوضی اذیتت کرده؟ من:نه   ادرین:هومم پس چی؟ من:منم با دوست دارم ادرین:داری دروغ میگی؟ من:معلومه که نه ادرین یواش یواش اومد جلو لباش رو به لبم نزدیک کرد و منو بوسید بعد از چند دقیقه اومد اینور که یهو پرستار اومد گفت:خانم دوپن چنگ ملاقاتی دارین  من:کی هستن؟  پرستار:تمام دوستاتون   من:چچی؟ واقعا؟ پرستار:معلومه  من:پس بهشون بگین بیان تو پرستار:باشه   پرستار رفت  ادرین:اگه اینجوری باشه که لوکا هم میاد من:راس میگی ادرین:نترس من مواظبتم  من:ممنون پیشی  ادرین لبخند زد منم بهش لبخند زدم  تمام دوستام اومدن تو اتاق خانم پرستار گفت:خانم ها و اقایون لطفا یکی یکی بیاین داخل  اول از همه الیا اومد تو اتاق الیا:خوبی مرینت  من:ممنون الیا تو از کجا خبردار شدی من اینجام؟  الیا:از اونجایی که ادرین خودش به همه خبر داد دختراین چه بلاای هست که سر خودت اوردی؟ من:پس ادرین بهت نگفته منم ماجرا رو از سیر تا پیاز تعریف کردمالیا:که اینطور پس کار اون لوکا کثافت هست من:اره  الیا:خب الان لوکا کجاست؟ من:رفته زندان ولی امکان داره فرار کنه الیا:راس میگی  خلاصه همه اومدن و هم رو دیدیم ادرین گفت:وقتی از بیمارستان مرخص شدی خودم یه خونه خریدم میتونی اونجا بمونی جات تو خونه ی خودتون امن نیست من:ممنون پیشی نیازی به این کارا نیست ادرین:خیلی هم نیاز هست  من:باشه    ادرین:افرین حالا شدی یه دختر خوب   چند روز بعد از بیمارستان مرخص شدم رفتم تو همون خونه ای که ادرین خریده بود خیلی خوونه قشنگی و بزرگی بود فردا رفتم مدرسه ادرین مستقیم اومد کنار من نشست کلویی از حسودی داشت اتیش میگرفت ادرین:دیشب تو خونه خوب خوابیدی؟ من:اره ادرین:خب خیالم راحت شد