بوسه اتشین پارت3
از زبان مرینت وقتی از کما اومدم بیرون پیشی(همون ادرین یا کت نوار)پیشم نشسته یه دسته گل هم تو دستش بود ادرین:الان حالت بهتره شکمت درد نمیکنه؟ من:ممنون حالم خوبه ادرین:خب خداروشکر من:چرا تو اینقدر نگران منی؟ ادرین:چون چون دوست دارم(با داد) من:چچی؟ ادرین:اره دوست دارم از همون لحظه اول که دیدمت دوست داشتم میفهمی؟(با داد و گریه) من:حالا چرا گریه میکنی پیشی؟ ادرین:چون نمیتونم درد کشیدنت رو ببینم من:خب پس بزار منم یه چیزی رو به تو بگم ادرین:چی باز اون لوکا عوضی اذیتت کرده؟ من:نه ادرین:هومم پس چی؟ من:منم با دوست دارم
ادرین:داری دروغ میگی؟ من:معلومه که نه ادرین یواش یواش اومد جلو لباش رو به لبم نزدیک کرد و منو بوسید بعد از چند دقیقه اومد اینور که یهو پرستار اومد گفت:خانم دوپن چنگ ملاقاتی دارین من:کی هستن؟ پرستار:تمام دوستاتون من:چچی؟ واقعا؟ پرستار:معلومه من:پس بهشون بگین بیان تو پرستار:باشه پرستار رفت ادرین:اگه اینجوری باشه که لوکا هم میاد من:راس میگی ادرین:نترس من مواظبتم من:ممنون پیشی ادرین لبخند زد منم بهش لبخند زدم تمام دوستام اومدن تو اتاق خانم پرستار گفت:خانم ها و اقایون لطفا یکی یکی بیاین داخل اول از همه الیا اومد تو اتاق الیا:خوبی مرینت من:ممنون الیا تو از کجا خبردار شدی من اینجام؟ الیا:از اونجایی که ادرین خودش به همه خبر داد دختراین چه بلاای هست که سر خودت اوردی؟ من:پس ادرین بهت نگفته منم ماجرا رو از سیر تا پیاز تعریف کردم
الیا:که اینطور پس کار اون لوکا کثافت هست من:اره الیا:خب الان لوکا کجاست؟ من:رفته زندان ولی امکان داره فرار کنه الیا:راس میگی خلاصه همه اومدن و هم رو دیدیم ادرین گفت:وقتی از بیمارستان مرخص شدی خودم یه خونه خریدم میتونی اونجا بمونی جات تو خونه ی خودتون امن نیست من:ممنون پیشی نیازی به این کارا نیست ادرین:خیلی هم نیاز هست من:باشه ادرین:افرین حالا شدی یه دختر خوب چند روز بعد از بیمارستان مرخص شدم رفتم تو همون خونه ای که ادرین خریده بود خیلی خوونه قشنگی و بزرگی بود فردا رفتم مدرسه ادرین مستقیم اومد کنار من نشست کلویی از حسودی داشت اتیش میگرفت ادرین:دیشب تو خونه خوب خوابیدی؟ من:اره ادرین:خب خیالم راحت شد
های ^-^