پسرک جوان، که حالا در غم از دست دادن پرنسس و لیدی اش میسوخت و میگریست، در میعاد گاه همیشگی شان نشسته بود، و غرق در خاطرات شده بود، بلکه بتواند حداقال انجا لیدی اش را ببیند. پرنسسش، مرینت اش. 

فلاش بک☜

باز هم یک روز عادی، در عین حال غیر عادی در پاریس بود. ایندفعه انسان عجیبی شرور شده بود،۱٠چشم داشت و پوستی وزغی. به هرکس زبان میزد اورا میخورد. لیدی باگ و کت نوار از راه رسیدند. نبرد با پوست وزغی خیلی سخت بود، اما لیدی باز هم شجاعانه و قهرمانانه اورا شکست داد و باز هم بزن قدش. کت گلی سرخ به لیدی داد، اما لیدی رد نکرد! قبولش کرد! کت در پوست خود نمیگنجید. گرچه از حال لیدی اش خبر نداشت، خبر نداشت دیروز قلبش را زیر پاهایش خورد کرده و و اشکش را دراورده، خبر نداشت انتخاب دومش لوکا، همراه کلویی شده و او حالا تنهای تنهاست. اشک لیدی بر گونه اش غلتید. سرش را روی شانه کت گذاشت و سفره دلش را باز کرد، از دوست داشتن آدرین، خیانت لوکا و تنهایی اش. کت بهت زده موهای لیدی را نوازش کرد، باور پذیر بود که دل. لیدی اش را بشکند؟ با شنیدن حرف بعدی لیدی، در بهت بیشتری فرو رفت. ʚوقتشه هویت هامون رو بهم بگیمɞ و گفت خال ها ناپدید. کت بهت زده و منگ گفت پنجه ها داخل.مرینت باور نمیکرد که که عشقش را برای خودش رد کرده. و زیر گریه زد. انها در بهت و شوک بودند که با صدایی به خود امدند، صدای حاکماث! او به خواسته اش رسیده بود، امیلی را زنده کرده بود. آدرین، پس از دیدن مادرش به سمت او کشیده شد. میخواست دختر مورد علاقه اش را به او نشان دهد. مرینت زمزمه کرد༺دوستت دارم، شاهزاده ی من! ༻ و روی زمین افتاد. آدرین ساعت روی پبکر بی حان دوستش، نه، عشقش گریست، گریست و گریست گریست. 

زمان حال☜

با یاداوری خاطرات حالش بدتر شد، او بیست سال داشت، اما همانند دویست ساله ها بود، تیکی کتار پلک بود، لوکا کنار کلویی  ، لایلا با فیلیکس و الیا و نینو هم کفتر هایی بهم پیوسته بودند. اما، کت چه؟ ادرین چه؟ چگونه شش سال دوام اورده بود؟ شش سال بود با والدینش صحبت نکرده بود. هرروز روی برج ایفل مینشست بلکه عشقش سراغش بیاید. به دلش افتاده بود که امروز روز دیدار است، دست به خودکشی نزده بود چون دیگر اورا نمیدید، زیرااو فرشته ای پاک و نجیب بود. خواست برود که نجوایی اشنا در فضای سوت. کثرد بذج، طنین انداخت، در همان لحظات باران گرفت،اشک پسر بر گونه هایش غلتید و با قطرات باران امیخته شد، او دست در دست لیدی اش به اسمان ها پرکشید، فردا، شهر در سوگ مدل معروف ادرین اگرست فرو رفته بود، اما او الان در جشن سرور پیوستن به عشق حقیقی اش بود. شاد تر از همیشه.