قهرمان یا دست و پا چلفتی! پارت دهم!
مرینت: کاگامی رفت گوشه رخت کن و یه سطل اب اورد و وقتی فهمیدم میخواد چیکار کنه دیگه کار از کار گذشته بود و اون سطل اب رو ریخته بود روی لوکای بیچاره!!!
رفتم و با اصبانیت بهش گفتم که این چه کاری بود که انجام داد با اینکار حالشو بد تر کردی!!!
اما یهو ادرین داد زد بهوش امد لوکا به هوش امد!!!
توی اون لحظه ورق برگشت و کاگامی همه دق و دلی هاشو سر من خالی کرد! نمی خواستم بیشتر از این کاگامی مسخرم کنه برای همین لیوانی رو که براش اماده کرده بودم رو براداشتم و رفتم سمت لوکا و اونو بهش دادم تا بخوره اما از کاگامی پرسیدم که اون چی درست کرده اما اون گفت که چیزی رو که درست کرده برای لوکا نسیت
وقتی ما سه نفر داستانو برای لوکا تعریف کردیم اون گفت که ما باید یه کاری بکنیم و اون دیده که لیدی باگ و کت نوار اکومایی نشدن و برای همین فرار کرده تا نقشه بکشه. پس من نقشموعوض کردم و گفتم اون اینکه ما باید کت نوار رو پیا کنیم و بعد جعبه معجزه گر هارو و هر کدوم یکی رو برداریم.اما اونا گفتن لیدی باگ چی من برای اون هم یه فکر هایی کرده بودم اول من معجزه گر موش رو بر می داشتم و بعد به لیدی باگ تبدیل می شدم و اون موقع بود که دوتا میشدیم اما اول باید کت رو پیدا میکردیم!!!
ادرین:با این نقشه من هم میتونستم برای کت یه فکری بکنم باید اول از همه معجزه گر روباه رو بر می داشتم و بعد یه توهم از ادرین درست کنم و بعد به کت نوار تبدیل شم.
اما اخه باید جعبه معجزه گر هارو از کجا پیدا می کردیم؟!
اما انگار مرینت می دونست جای دقیقش کجاست!!!ااما به روی خودش نمی اورد! باید سر از کارش در می اوردم پس موافقت کردم و بقیه هم نا چار این نقشه رو انجام می دادن.
مرینت به ما گفت که بهتر از هم جدا بشیم و دنبال جعبه بگردیم و ماهم همین کار رو انجام دادیم هر کدوم به یه سمت شهر و طولی نگذست که من به مرینت رسیدم و اون معجزه گر هارو پیدا کرده بود و خودش معجزه گر موش رو برداشته بود و من هم سریع معجزه گر روباه رو برداشتم وبهش تبدیل شدم وقتی کاگامی و لوکا رو پیدا کردیم اونا نمی تونستم معجزه گر های مار و اژدها رو بردارن چون هویتشون فاش میشد.پس کاگامی زنبور وازدها تا زیادی زایه نباشه لوکا هم مار و لاکپشت رو بر داشت
اما من و مرینت یکی داشتیم و هر دو مون ناگهان گفنیم که باید بریم دستشوییی!!!
و این خیلی عجیب بود اما به هر حال من از خودم یه توهم درست کردم و بعد به کت نوار تبدیل شدم و امدم بیرون و مرینت هم اونجا بود .
از زبان کت نوار: امدم اونجا و از توهم خودم و بقیه پرسیدم که اینجا چه خبره؟!(با این که خودم می دونستم)اما در اون لحظه یهو.......
سلام دوستان امید وارم خوشتون امده باشه و حتمنی نظر بدینا پلیز![]()
![]()
های ^-^