بزغاله ها (باجنبه باشید نویسندگان و خوانندگان عزیزم😊❤)
بزغالههالطفا فرم زیر رو پرکنید
۱_اسم
۲_سن
۳_تاریخ تولد
۴_لقب
۵_چیزای مورد علاقه
۶_چیزایی که متنفرید
۷_چجوری با میراکلس آشنا شدید
لطفا تو نظرات بگید وگرنه قبول نمیشه
اینم نمونه
| اسم | ستایش |
|---|---|
| سن | ۱۰ |
| تاریخ تولد | ۱۳۸۹/۸/۶ |
| لقب | ستی_سم ستی |
| علاقه | شکلات،بستنی،آزار دادن بنده یعنی نویسنده |
| تنفر | فقط و فقط درس و مدرسه |
| چجوری با میراکلس آشنا شده | بنده یعنی نویسنده بهش معرفی کردم![]() |
دقیقا مثل همین تو نظرات بگید
خوب مال خودمم میزارم تا عقده نداشته باشم(وجی:خاک تو سر عقده اییت /وی:اِ وجی اومدی چه خبرا خوبی خوشی سلامتی؟/وجی:اره اومدم هیچی بدبختی اره من عالیم تو خوبی؟خوشی؟چه خبرا؟/وی:خداروشکر هیچی ماهم بدبختی ۲۹ اردیبهشت که امتحاناتم تمومه🤲ماهم خوبیم خوشیم /وجی:خداروشکر خوب دیگه برو مال خودت و بنویس/وی:باش بای/وجی:بای)
خب ببخشید وجی از مسافرت تازه اومده
خب مال خودم
| اسم | مائده |
| سن | 12 |
| تاریخ تولد | 1388/3/28 |
| لقب | ماری،بیاحساس،بیرحم،سنگدل،مایعظرفشویی😐🔪 |
| علاقه | میراکلس،شکلات،مدرسه،درس،بازیگری،دوستانم |
| تنفرات | درس،مدرسه-_-افراد دروغگو،خبرچین،بخیل،خانوادم |
| چجوری بامیراکلس آشنا شدم | وقتی۵ سالم بود و مامان و بابام طلاق گرفتن بابام دوتا سی دی آورد که یکیش میراکلس بود ولی هیچ وقت کامل اون قسمت رو ندید تاحالا کلاس پنجمم که میشه پارسال یعنی ۱۱سالگیم که رفتم مدرسه و دو نفر مراکولری بودن و منم از زبون اونا شنیدم و خلاصه شب تا صبح تو کلیپ نزدیک خونمون پلاس بودم و تونستم ادامه اون قسمت رو ببینم درست یادمه قسمت هوای طوفانی بود هعیییییییی یادش گذرا |
بازم میگم
لطفاً تو نظرات بگید وگرنه قبول نمیشه
خب برای نفر اول
| اسم | آدرینا |
|---|---|
| سن | ۱۲ |
| تاریخ تولد | ۱۳۸۷/۴/۸ |
| لقب | آدری،آدی،توله آدرینت😐(دور از جونش) |
| علایق | میراکلس،شکلات،بستنی |
| تنفرات | مدرسه،درس |
| چجوری با میراکلس آشنا شد | دقیقا ۱۰ ماه پیش دختر عمم بهم معرفی کرد |
| اسم | نیکا |
| سن | 11 |
| تاریخ تولد | 1389/4/9 |
| لقب | نیک |
| علایق | دوستام/فضای مجازی/بیلی آیلیش/میراکلس |
| تنفرات | آدمای لوس و فضول/یکی یه چیزی رو هی تکرار کنه |
| چجوری با میراکلس آشنا شد | یه بازی داشتم از میراکلس ولی نمیدونستم انیمیشنه عاشقش بودم که یه بار تو جمجونیور دیدمش و فهمیدم یه انیمیشنه پیگیرش شدم که دیگه میراکولرم😐✨ |
| اسم | باران |
| سن | 11 |
| تاریخ تولد | نگفته_________ |
| لقب | جام جم،گریان |
| علایق | میراکلس،استار،هری پاتر،اینترنت گردی،خریددددددددد(موافقم) |
| تنفرات | امتحانات پایانی،دروغ،اذیت کردنم(خداروشکر یکی هم حال منو داره😐✨) |
| چجوری با میراکلس آشنا شد | داشتم اینترنت گردی میکردم قشنگ اول قرنطینه بعد یه خانم کفشدوزکی دیدم فهمیدم کارتون خونم کم شده پس سریع به مامانم گفتم برام میراکلس بریزه (به قول نجوای مغزش:که بعد از اون اتفاق مادر عزیزم دلمون باران احساس پشیمانی زیادی میکرد(دقیقا مثل مامانم من که الان یک ماه و نیم باید گوشیم بره تهران و تا الان که حتی یک سال نشده گوشی دستمه مامانم ۱۰ بار حافظهاش رو خالی کرده و گوشی الان دسته اونه😐🔪)باران عزیزم :چونکه تمام زندگیم شده بود میراکلس) |
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت 1:16 توسط мαяєит...🌙
|

احساس پشیمانی زیادی میکرد(دقیقا مثل مامانم من که الان یک ماه و نیم باید گوشیم بره تهران و تا الان که حتی یک سال نشده گوشی دستمه مامانم ۱۰ بار حافظهاش رو خالی کرده و گوشی الان دسته اونه😐🔪)باران عزیزم
های ^-^