عشق فراموش شده (پارت ۴)
از زبان آدرین:نمیتونستم توی چشماش نگاه کنم.تا اومدم حرفی بزنم پدرم از راه رسید و شروع بهطرف زدن کرد. نفسم بالا نمیومد. یه جوری شده بودم. احساس میکردم اصلا بهم توجه نمیکنه.
از وقتی بهم گفت دوستت دارم و من هویت اون و خودم رو لو دادم همه چی فرق کرده.
اگه برای کشو هویتش نمیرفتم دنبالش الان اوضا فرق داشت.
از زبان مرینت:باورم نمیشه. دوباره دیدمش. همونی که همه چیز رو به آتیش کشوند. فقط به خاطر اینکه به خواسته هاش برسه همه چیز رو خراب کرد.
آگوست اومد و داشت حرف میزد.
راستش اصلا به حرف هاش توجه نداشتم.
تو افکار خودم غرق شده بودم.
سعی کردم بهش فکر نکنم.
اما یهو اشکم در اومد و روی زمین ریخت.
برای پارت بعدی ۴ تا نظر

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم خرداد ۱۴۰۰ ساعت 7:49 توسط ᴊᴇɴɴɪᴇ...💟
|
های ^-^