𝘱𝘳𝘪𝘯𝘤𝘦𝘴𝘴 𝘢𝘯𝘥 𝘵𝘩𝘦 𝘢𝘯𝘨𝘦𝘭 𝘰𝘧 𝘥𝘦𝘢𝘵𝘩
✨𝘱𝘳𝘪𝘯𝘤𝘦𝘴𝘴 𝘢𝘯𝘥 𝘵𝘩𝘦 𝘢𝘯𝘨𝘦𝘭 𝘰𝘧 𝘥𝘦𝘢𝘵𝘩🧚🏻♂️˖ˑ☽︎
🦋𝘱𝘢𝘳𝘵 𝟐🥜
────────᯽────────
- ولی باید مطمئن می شدم...
با نزدیک کردن خودم به اون دختر
مرینت سرش رو از روی برگه دفترش ور داشت و کش و قوسی به خودش داد
خودکاری ور داشت و شروع به نوشتن کرد...
اون تصمیم گرفته بود که داستان زندگی خودش رو که قلب همرو ذوب میکنه بنویسه
صفحه اول :
"وقتی هفت سالم بود،پدر و مادرم از هم طلاق گرفتن پدرم من رو خیلی دوست داشت و بهم محبت می کردم! انقدر که حس میکردم یک پرنسسم
صفحه دوم :
من تا اون موقع حتی یه قطره اشک بجز دوران نوزادی ام نریختم،ولی بعد از طلاق اونا پدرم تصادف کرد و مرد تمام ثروتش به من رسید
صفحه دوم :
ولی من به دست زنی که مادر صداش میکردم فریب خوردم...💔!
صفحه سوم :
وقتی ثروت پدرم که بهم رسیده بود رو گرفت با یک مرد دیگه به اسم "گابریل" ازدواج کرد
گابریل نه تنها نتونست جای پدرم رو برام پر کنه بلکه کلی آزارم داد.💔.!
کتک،سرکوفت،بدگویی،تحقیر
واقعا قابل درک نبودن
صفحه چهارم :
بعد از اومدن خواهر ناتنیم رفتار مادرمم باهام بد شد
هیچوقت روزی که بدترین گفت و گو رو با مادرم داشتم فراموش نخواهم کرد🖤=)
- تو زشت ترین،احمق ترین،خود خواه ترین و بد ترین آدمی هستی که توی دنیا وجود داره!
حتی تو ارزش اینکه زندگی کنی هم نداری . . .!💔
دعا کن که نذاشتمت یتیم خونه
شنیدن این حرفا از مادرم که همیشه عاشقش بودم درد آور بود
صفحه پنجم:
ولی فقط این نبود!
گابریل کار و کاسبیش رو از دست داد و به قمار روی اورد🖤🔪
صفحه ششم :
بعد از تموم کردن پول های پس انداز و ارث و میراث توی قرض و قوله قرق شد
صفحه هفتم :
و قطعا من توی ده سالگی شروع به کار کردن کردم
لباس هایی که پدرم برام خریده بود رو توی خیابون می فروختم
بعضی وقتا هم مسخره می شدم...
مرینت دیگه تحمل نداشت و کم کم ادامه کاغذ سفید دفترش رو اشکاش پر کردن
از زبان کت بلانک:🐾💔
دختره شروع کرد به گریه کردن
مگه توی اون کاغذ چی مینوشت؟
که باعث شد که شدیدا گریش بگیره
حتما باید می فهمیدم...
های ^-^