گمشده /پارت ۱
صبح زود بیدار شد.
تند تند از پله ها اومد پایین.
مرینت رو میگم.
میترسید اوضاع بد تر بشه
الیا بهش خبر داده بود
بنظرت چه خبری رو میگم
ادرین گم شده بود 
بگم گم شده بود بد تر
تو نیویورک گم شده بود 
نمیدونم چه جوری ولی گابریل خواست بره نیویورک برگشت همون موقع بود که گم شد.
ادرین از دست باباش (گابریل)خسته شد همون موقع بود که این تصمیم رو گرفت
مرینت و الیا و همه ی دوستاش رفتن نیویورک .
هنوز پیدا نشد
حتی پلیس هم خبر کردن
فایده نداشت
گم شدنش خیلی عجیب بود
مثل گم شدن عادی نبود
خیلی عجیب تر 
مثلا با جادو
الیا و مرینت فکر کردن باید برن جاهای قدیمی یا خونه های خیلی قدیمی
رفتن.
داشتن میگشتن که یه دفعه......
خب ادامه اش برای فردا
بای
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۰ ساعت 18:0 توسط ♥Mariinet♥
|
های ^-^