سلام ، امیدوارم حالتون خوب باشه دخترای گل ، نویسنده ی جدید این وبلاگ هستم و سابقه ی نویسندگی دارم🙃 ، این داستان قضیش فرق داره 

یه سری بیو گرافی میخوام در مورد داستانم الان بهتون بگم لطفاً حتما بخونید چون داستانو متوجه نمیشید ممنونم از همراهیتون ، و راستی من زود به زود پارت میدم چون داستانم آمادست❤️

نظر رو فراموش نکنید🤗

خب بریم سراغ بیوگرافی داستان✨

خب اینجا مرینت دانشگاه می‌ره یه دوست صمیمی به نام آلیا داره و یه داداش به نام مایک ، آلیا یه کافه داره ، داداش مرینت هم یه گیمر حرفه ای هست ، مامان و بابای مرینت مردن و مامانش توی یه دانشگاه درس میخونده به نام لیویه ، اونجا دو بخش داشته به نام هاکی رو یخ برای پسرا و اسکیت نمایشی یا همون باله با اسکیت برای دخترا، 

مرینت به خاطر اینکه به یاد مامانش باشه آرزو داشته که توی اون دانشگاه درس بخونه😁

و یه پسر اسکیت باز حرفه ای توی داستانم داریم به نام آدرین 😅

اونا ارباب شرارت رو هم شکست دادن ولی بازم به مردم کمک میکنن چونکه هنوزم ابرشرور هست که بدونه آکوما شرور باشه

این داستان میراکلسی هست و لازمه ک بگم این داستانو از یک سریال برداشتم و یه سری جاهاشو تغییر دادم و آخرین پارت رو ک دادم اسم این سریالو میدم که برید سریال رو هم ببینید ❤️

بای تا های 💟🌈