سرنوشتمون به هم گره خورده p2
که از خواب پریدم وای همش یه خواب بود چرااااااا امروز تعطیل بود رفتم روی بالکن یادم نمیاد دیروز چی شده وای نه نکنه یه وقتی **** خوردم باعث شدم چیزی یادم نیااااااااد سپ(هیرو: هیییییییس الان اسم واقعیم را لو میدی/مرینت: اخ ببخشید هیرو جان میشه بگی چیشده/هیرو: نگران نباش چیزی نخوردی مست هم نشدی دیروز بنا به دلایلی انقدر گریه کردی کا بنگ خواب برد و الان چیزی یادت نی/مری: هوووووف خیالم راحت شد) خیالم راحت شد یه دفعه همه اتفاقا یادم اومد ادرین ردم کرد بغضم گرفت
۱ سال بعد:
دیگه مرینت سابق نبودم دیگه اون دختر شاد نبودم یک دختر افسرده شدم مدرسه نمیرم در حالت لیدی باگ هر کاری میکنم که دل کت نوار رو به دست بیارم ولی اون نگاهمم نمیکنه ولی اون همیشه وقتی مرینتم به دیدنم میاد و سعی میکنه که شادم کنه ولی من هر روز گریه میکنم اونم وقتی منو میبینه گریش میگیره تیکی هر روز داره گریه میکنه چون من اون مرینت سابق نیستم من دیگه قلب ندارم دیگه دبیرستان نمیرم پدر و مادرم مردن و من تنهام
از زبان کت:
دیگه نمیتونستم پنهونش کنم من عاشق مرینتم ولی خودم باعث شدم افسرده بشه رفتم خونه مرینت اینا دوباره داشت گریه میکرد من دیگه تحمل نداشتم بدون در زدن از در بالکن یه دفعه رفتم داخل و بغلش کردم
کت: پرنسس من دیگه تحمل ندارم تو گریه کنی اونم به خاطر یه پسر چلمنگ احمق(هیرو: داره به خودش فحش میده) تو تنها نیستی تو منو داری من هیچوقت تو رو تنها نمیزارم نمیزارم گریه
مرینت: کت چ...چی...داری...میگی
کت: میگم دوستت دارم میگم عاشقتم میگم هر وقت اشک میریزی قلبم درد میگره میگم نمیتونم ناراحتی هات رو تحمل کن
مرینت: ک..کت
کت: جانم پرنسس
مرینت: منم دوستت دارم
کت: من بیشتر بعد بوسیدمش
۳ دقیقه بعد
از هم جدا شدیم
ایزی ایزی کامان کامان (ارسلان: تو انگلیسی بلد نیستی چرا میگی/هیرو:تو خفه)
خب خب تمامید ممنون خوندین برای بعدی ۷ تا نظر
های ^-^