از زبان آدرین :

رفتم برای دانشگاه امتحان بدم من عاشق هاکی روی یخ بودم تو دبیرستان هم هاکی رو یخ بازی میکردم و خیلی معروف بودم .

رفتم برای امتحان

از زبان مرینت : 

از خونه ی اجاره ای عموم ، عموم انداختتم بیرون

نصف شبش بلند شدم یه فکری به سرم زد که خودمو شبیه پسرا کنم و برم به بخش هاکی رو یخ پسرا و توی خوابگاه اونجا هم بخوابم رفتم یه کلاه گیس خریدم و گذاشتم روی سرم عین پسرا شده بودم 😑🙄

رفتم به آلیا و مایک گفتم اونا همش میگفتن نه آخر من کار خودمو کردم 

رفتم برای امتحان 

اونجا رفتم لباسامو عوض کنم خوردم به یه پسر که موهای بلوند و چشمای سبز داشت 

از زبان راوی😁:اونا خوردن به هم و چوب های هاکیشون با هم عوض شد (وجی : وای خدا چه عاشقانه ، من : ساکت شو حالت خوب نیستا)

و ادامه از زبان آدرین : اومدم برم لباسامو بپوشم که به یه پسر با موهای کوتاه سرمه ای خوردم چوب هاکی هامون افتاد بعد برداشتیم و رفتیم ، زمین امتحان من با اون فرق داشت 

باز از زبان راوی😅: اونا رفتن امتحان دادن و اومدن بیرون (یه نکته الان زمستونه)

اونا از یا راهی به صورت مخالف حرکت کردن و آدرین یه پلیور مشکی با یه پالتوی کرم رنگ پوشیده بود و در این حال زیپ کیف مرینت به پلیور آدرین گیر می‌کنه و کلی نخ کش میشه آدرین هم حسابی عصبانی شد و برگشت دید بسته شده به دست یه آدم برفی مرینت هم پشت آدم برفیه قایم شده بود که آدرین اومد و زد رو شونه ی اون مرینت گفت واقعا متاسفم ولی آدرین عصبانی بود مرینت گفت از کجا فهمیدی آدرین گفت رد پات روی برف !!

بعد چوب هاکی هاشونو با هم عوض کردن .

یهو چند تا بچه به مرینت گوله برف زدن و مرینت افتاد رو آدرین و لباشون خورد به هم🙄😬

مرینت بلند شد و از اونجا فرارکرد::::

آدرین هم تو شوک بود.

مرینت همش بد شانسی می آورد 

مرینت داشت می‌رفت سوار اتوبوس بشه که یه پیرزن رو تو ایستگاه دید و اون پیرزن فالگیر بود اون گفت یه کارت انتخاب کن مرینت گفت به این چیزا اعتقاد نداره ولی بازم یه کارت کشید و نخ مشکی اومد ، پیرزن گفت نخه مشکی نشانه ی معکوس بودنه یعنی خصوصیتی که داری برعکس میشه و اون خصوصیت خوش شانسی بود

امروز اون کسی که باهاش نخ مشکی رد و بدل کردی و اون چیزی که ازت گرفت رو باید ازش پس بگیری مرینت گفت چی بعد فکر کرد و یاد بوسه افتاد و به پیرزن گفت باید از اون بوسه بگیرم پیرزن گفت آره مرینت بد ترسیده بود (ولی ما آدرینتی ها تو دلمون داریم میرقصیم😅)

مرینت رفت به آلیا و مایک داداشش گفت اونا گفتن سریع تر باید ازش پس بگیری وگرنه تا آخر عمرت بد شانس باقی میمونی.

آخ آخ حالا یه چیز عاشقانه آدرین بیماریه کوری چهره داره یعنی چهره ی هیچکس رو نمیتونه ببینه و این بیماری واقعیه میتونید تو نت ببینید حالا چیز عاشقانه کجاش بود ؟ آدرین نقاشیش خیلی خوبه و تنها کسی که اون تو عمرش می‌تونه ببینه مرینته و همش از مرینت نقاشی می‌کشه

  فعلا دلیل دیدن صورت مرینتو نمیگم ولی خیلی باحاله💗😍