داستان جدید💞💎(شب های بارونی)
سلام میراکلور هااومدیم با یهداستان حدیدقشنگ😍
به اسم شب های بارونی .
غمگین هست 🌷
خب بیوگرافیداستان ام رو بخونید تا متوجه بشید تو داستان چجوریه؟!🌺
بیوگرافی داستان💞💎
مادر پدر مرینت فوت کردن از ۱۰سالگی تنهاست هر شب تو خیابون ها دور میزنه دختر پاییزی🤗
ادرین رو ندیده ادرین تو این داستان تو دبیرستان مرینت روپیدا میکنه و باهم دوست می شن 💟
الیا وجود نداره تو این داستان ادرین عاشق شنا هست🐞
مرینتهم اسکیت سواری رو خیلی دوست داره اسم پدر مرینت تاماس بود و اسممادرش شبین💜
ادرین هر شب مرینت رو به خونه شون می برد🕶
اخه خونهمرینترو غارت کردهبودن💞
ادرین تو این داستاناز امریکا اومده💞
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۰ ساعت 12:5 توسط ♥Mariinet♥
|
های ^-^