عشق جالب✨ (پارت ۳)
بعد مرینت دید و از نقششون باخبر شد😁
بعد یهو داداشه مرینت بهش پیام داد که عموی آدرین به جای آدرین میاد تو کلاسش آخ آخ دست مرینت یه آتوی گنده اومد

یهو یکی از بچه های دانشگاه به مرینت پیام داد که بیاد تو استخر کارش داره.
بعد مرینت رفت دید آدرین هم اونجاس رفت که تلافی کنه
اومد آدرینو هل بده آدرین چرخید بعد مرینت داشت میافتاد که آدرین دست مرینتو گرفتش مرینت گفت ترو خدا ولم نکن آدرین یه پوزخند زد کم کم انگشتاشو باز کرد بعد واییییی مرینت افتاد تو آب بعد کلاه گیسش افتاد (وجی: خاک بر سرم ، من : این یکی رو راست گفتی)
بعد آدرین فهمید دختره وای خدااااااا😂😂😂
مرینت هم حسابی عصبانی بود😅
به آدرین اتویی که داشت نشون داد و اونا رفتن برای انتخاب خوابگاه.
انتخاب خوابگاه جوری بود که یه تور بود و سوراخ بود هر بعد باید با چوب هاکی میزدی تو اون سوراخ ها بعد اونجوری خوابگاه معلوم میشد
مرینت به آدرین الکی گفت که بند کفشش بازه بعد خودش فلنگو بست که بره اتاق تک نفره رو بگیره بعد زد تو اتاق دو نفره (وجی : بیچاره ، من: حرف نزن ببین چی میشه )
بعد مرینت به آدرین میگه که باید اون اتاقه تک نفره رو برام بگیری بعد آدرین میخواست تلافی کنه زد با مرینت هم اتاق شد


(وجی : وای خدا ، من : گفتم که حرف نزن فقط بخون )
مرینت هم شاکی بوداااا😁
مرینت دلش نیومد اتوی آدرینو پخش کنه.
خب دخترای گل آجی های خودم، میخواستم بنویسم ولی دوباره میرم سریالو قسمتای بعد این قسمتو میبینم که چیزی جا نذارم ،چون بعد این پارت داستانها داریم و دردسرها😂
بای تا های آجیا
های ^-^