مرینت ازخواب بیدار شد تند تند رفت سمت خونه‌ادرین
داشت همون ادرس خونه شون می رفت هاااا؟اون پوستر‌‌ی که نوشته‌پلمپ یعنی‌چی؟؟یعنیی.....یعنییی. واقعا پلمپ شده مگه میشه خونه پلمپ بشه خانه رو بستن راه نداره برم حالا ادریننن ادریننن کجاست حتما الان یه جایی هست 
او یه خیاابان باید ازش‌درباره‌این موضوع سوال کنم
فردا ادرین کلاس‌‌شنا داشت ننیتونست بره‌اون تو یه خیابان یه گوشه نشسته بود
 پیداش کرد 
رفت پیش ادرین و گفت ادرین.....ادرینن چی شده.؟
پدرم ..پدرم.....فوت شد
مرینت گفت:برای چیییی؟؟
با یه نفر تصادف کرد
مرینت گفتت:ناتالی‌چی محافظت اونا کجان؟
ادرین گف:اونا دیدن دیگه پدرم فوت شده ولم کردن
مرینت:وایی حالا تو‌هم مثل من تنها شدی پسس..پسس حالا منو درک می‌کنی؟
ادرین :اره کلاس شنا ام از‌دستم رفت همه چیی پدرم 
مرینت:حالا غصه نخور 
ادرین:باشه
فردا صبح یه نفر پیداشون کرد بردشون یتیم خونه
مرینت مناظر بود یکی بیاد و مثل مادر و پدرشازش نگهداری کنه.
فرداش‌یکى اومد به اسم :شابینگ و یه مرد ادرین و‌مرینت رو برد.
اونا خوشحال بودن
اونا اما..اما...اونا خیلی‌بد بودن بد اخلاق‌و‌ بی محبت 
هی واداشون می‌کرد کار کنن از صبح تا شب خونه جارو می کردن دستمال می‌کشیدن یه روزخواستن فرار کنن این کار‌هم کردن هز شب کنار برج ایفل می‌خوابیدن 
به امید روزی که خوشحال باشن اما مرینت با اینکه ناراحت‌بود بخاطر اینکهادرین کنارشه خوشحالبود

خب بای‌ادامه اش برا فردا😊😊😊😘😘