عشق جالب ✨(پارت۶)
از زبان آدرین:وای مرینت چرا نیومد،نگرانشم، نکنه کسی براش مزاحمت ایجاد کرده ،نکنه طوریش شده که یهووووو صدای در اومد گفتم آهان مرینت اومد خیلی مغرورانه نشستم دیدم همون پسرس که دیروز سر ناهار به مرینت گفت براش میگو پوس بکنه (مایک رو میگه)
یهو گفت مرینت جونمو ندیدی.
میخواستم برم خفش کنم
گفتم نه هنوز نیومده از ظهر ، مگه پیش بهترین دوستش که تو باشی نبوده
که یهو گفت فقط من بهترین دوستش نیستم.
گفتم یعنی یکی دیگه هم تو کار هست ، گفت دختره.
خب اون فکر میکنه من نمیدونم، خیالم راحت شد که دختره😑
فلش بک(نامشخص)
مایک : مری هر جایی هم که بود حتما تا ساعت ۱۰میومد خونه،
تو دلم گفتم یعنی اینا خونه هم دارن😢😐🙄
یهو همون پسره بلند شد که با لیوان مخصوص مرینت آب بخوره بلند شدم ازش گرفتم گفتم این برای مرینته گفت هر چی برا مرینت هست برا منم هس ، قرمز شده بودم بد جور،
دیدم خبری نشد بلند شدم رفتم دنبال مرینت که دیدم اون پسره هم اومد ، رفتیم کل دانشگاهو گشتیم نبود
یه فکری به سرم زد رفتیم سراغ دوربین های امنیتی از اون ساعتی که مرینت رفته بود یعنی ساعت چهار شروع کرد اون پسره گفت نمیتونی پیداش کنی گفتم سرعتو ده برابر کنید پسره گفت دیگه واقعا نمیتونی پیداش کنی.
فکرم این بود که چون من مرینت رو واضح میبینم میتونم پیداش کنم و پیداش کردیم سریع رفتیم اونجا در قفل بود با پام در رو شیکوندم دیدم اونجا خوابش برده دستاش و صورتش هم یخه هر چقد هم صداش میکنم بیدار نمیشه که.......
بیا پایین
پایین تر😁
بغلش کردم بردمش تا خوابگاه ولی وستای راه بیدار شد و تا دید تو بغل منه داد زد منو بذار زمین چند تا هم جیغ بنفش کشید
یهو گوش اون پسره رو پیوند گفت چرا آقای آگرست رو ناراحت کردی ها!؟
یهو پسره به غلط کردن افتاد🙄😂
بعد به مرینت گفت ناسلامتی تو داداشه منی یهو من چشام چهارتا شد،بعد مرینت گفت این گند رو که داداشمو بهت دوستم معرفی کنم خوده داداشم زد خودشم باید جواب بده بعد داشت میرفت سمت خوابگاه داداشش عذر خواهی کرد و رفت بعد به من گفت ببخشید این مایک خیلی پروئه گفتم پس اسمش مایکه گفت آره بعد رفتیم تو خوابگاه که یهو.....
وای تموم شد تصمیم گرفتم که مثل نویسنده های دیگه جاهای حساس تمومش کنم

های ^-^