سلام سلام گود نایت اومدم با داستان جدید مریکتی خب خب من 2 تا از پارت هاش را در دفترچه یادداشت موبایلم نوشتم کپی کردم همین الان ۳ تاش رو میدم بریم برای داستان


سلام من مرینت دوپن چنگ هستم ۱۹ سالم است و غراره به زور ازدواج کنم با پسری که ازش متنفر هستم

 

اسمش لوکا کافین است غراره که ۱ ماه دیگه ازدواج کنم خیلی بده خیلی اون من را تهدید میکنه و میگه وقتی باهام ازدواج کنی روزگارت سیاه میشه 

 

من ۳ سال است که لیدی باگ بودم (توجه داشته باشین مرینت چون میخواد ازدواج کنه جعبه معجزه گر را به الیا و معجزه گرش را به الیا واگذار کرد ولی حافظه اش پاک نشد) 

 

خب برگردیم به همون بحث قبل 

 

ولی من عاشق پسر دیگه ای هستم قهرمان شهرمون کت نوار اونم عاشقم هست ولی من مجبورم که با لوکا ازدواج کنم(توجه داشته باشین کت نوار دیگه ادرین نیست کت نوار همینجوری به دنیا امده و ماسکش برداشته نمیشه و در واقع میراکلس گربه وجود نداره همه میراکلس ها جز گربه وجود دارن) تق تق تق

 

لوکا: عزیزم چطوری 

 

مرینت: برو بیرون حوصله تو را ندارم 

 

لوکا: که این طور اره خب فکر کردن دفعه قبل ادب شدی بهت گفتم که یه بار دیگه بهم بی احترامی کنی بهت رحم نمیکنم پس همونجا بمون که بیام ادبت کنم

 

مرینت: لوکا این کار را نکن نه نه اخ...ل...وکا...لوکا...بس....کن...ااااخ...ایییی......نهههههههه.....اخ...اخ...اخ...ااااااااخخخخخخ....هه.هه.هه(صدای گریه کردن)

 

لوکا: به اندازه کافی کتک خوردی یا بازم میخواهی لگد بخوری و کتک 

 

مرینت: ن....نه....لو...لوکا...اااااخخخخخ(گفت اخ چون دوباره لوکا بهش لگد زد)

 

لوکا: من گفتم باید من را رییس صدا کنی فهمیدییییی

 

مرینت: ا...ا..اره....رییس

 

لوکا: اها بهتر شد خب دوباره بهت میگم تمام کارهای نکرده ات را بکن که فقط ۱ ماه فرسط داری بعد ازدواجمون هر روز کتک و ذجر کشیدن است

 

مرینت: ب...باشه....ر...ریی...رییس

 

لوکا: نه نه هنوز از درد بیهوش نشدی باید بیشتر بزنمت

 

کت نوار: اگه جرعت داری بزنش

 

لوکا: تو اینجا چی میخواهی

 

.......

 

بعدی رایگان