رمان مریکتی(بعداً یه اسمی میزارم برایش)
از زبان مرینت:
شب بود از وقتی که اون شب کت نوار اومد پیشم خیلی میگذره(همون قسمت بستنی ساز شرور) و از اون شب بیشتر میاد پیشم من آدرین رو ول کردم و دارم به کت نوار نزدیک تر میشم و خبر بد اینه لیدی باگ مرده(مرینت لیدی باگ نیست) و خبر خوب اینه که هاک ماث هویتش آشکار شد و الان تو زندانه دلم به حال آدرین میسوزه (کت نوار آدرین نیست و کلا مادرزادی اینجوری هست)
پایان
مقدمه😂:
تق تق تق
مرینت: اوه کت نوار سلام چطوری
کت: تورو دیدم بهتر شدم
مرینت: خب چخبرا
کت: خوب تو چطوری
بعد از احوال پرسی:
مرینت: کت من احساس تنهایی میکنم(سپهر: وای میخوای ابراز علاقه کنییییی)
کت: ولی من از وقتی تو رو دارم دیگه احساس تنهایی نمیکنم
مرینت: چرا
کت: چون من تو رو.....چون من تو رو ام خیلی برام ارزشمندی (یک تکه کلام از سریال ستاره شمالی)
مرینت: ممنون تو هم برای من ارزشمندی و گونه کت رو میبوسه
خوف خوف تامام شد تا درودی دیگر بدردو
های ^-^