آنچه گذشته...

کت نوار : ولی اکوماش کجاس. 

لیدی باگ: یه طناب با این چیکا رکنم ؟ 

ادرین : پلک تبدیل گربه ای.

ادرینم رفت لیدیباگ رو پیدا کرد....

در ادامه .....پارت8

لیدی باگ: وقتشه شرارت خنثی بشه .

لیدی باگ یویو ش رو  باز میگه 

لیدی باگ : گرفتم خداحافض پروانه کوچولو .... کفدوزک معجزه آسا .

کت نوار: خوشحالم که تبدیل به زامبی نشدیم ..... **********(کات این صحنه) ولی اگه میشدیم چی میشد کسی نبود که پاریس را نجات بده .

لیدی باگ : فردا میبینمت پیشی .

کت نوار : هیِ ، باشه منم میبینمت فردا ......

از زبون مرینت :وای تیکی چه روز سختی .

تیکی : اره ولی فکر شکم منم باش .

مرینت : جا هانز باشه الان .

رفتم یه ماکرون اوردم.

مرینت : بیا تیکی .

یه دفعه گوشیم زنگ خورد .

رفتم سمت گوشیم لوکا بود ....

جواب دادم :

مرینت : سلام لوکا کاری داشتی که مزا... نه چیزه زنگ زدی؟؟؟.

لوکا : سلام مرینت خواستم بگم اماده ای؟.

مرینت : آآآا... اره ...نه ....نه برای چی اماده باشم ؟.

لوکا :قرار دیروز رو یادته ساعت 1 رو ؟..

نگاه کردن به ساعت : اووووووووووو اره اره .

 لوکا:پس بیا پایین من منتظرم .

قطع کردن .

از زبون مرینت :

مرینت : تیکی بدو ......

از زبون مرینت و لوکا:

مرینت : او.... سلام لوکا .....خداحافض مامان .

لوکا: خداحافض ...

انچه خواهید دید .....

لوکا : بریم یه ابمیوه بخوریم مرینت ؟

مرینت : اوووووووو...... اره .

ادرین از پشت شیشه میبه مرینت و لوکا رو .....

ادرین : من با مرینت قرار دارم هر موقع زنگ زدم بیا دونبالم....


بای ^^