نینو و آدرین میان و جلوی آلیا و مرینت میشینن چند روز میگذره ولی مرینت این حرف آدرین از ذهنش بیرون نمیره که (( من عاشق یکی دیگم )) اون اصلا ناراحت نیست فقط کنجکاوه که بدونه اون کیه
یه روز آدرین به پلگ میگه : پلگ من واقعا گیج شدم
پلگ : چرا ؟
آدرین : تا چند روز پیش لیدی باگ از اون فردی که عاشقش بود متنفر بود ولی الان دوباره عاشقشه
پلگ : تو از کجا میدونی ؟
آدرین یه کاغذ از تو کیفش در میاره و به پلگ میده
آدرین : وقتی اینو بهش دادم بهم پسش داد و گفت کت نوار متاسفم اما من عاشق یکی دیگم
پلگ : اااااا نه بابا بیا بذارش تو کیفت
یه روزی از روزا تو زنگ تفریح گوشیه آدرین زنگ میخوره
آدرین گوشیشو از تو کیفش در میاره و میره بیرون تا جواب بده ولی در کیفش رو نمیبنده و مرینتم خیلی ناخواسته چشمش میوفته به کیف آدرین و میبینه که یه کاغذ تو کیفشه دقت میکنه میبینه این کاغذه چقدر آشناست پس بدون اینکه کسی بفهمه اونو از تو کیف آدرین کش میره و سریع میکنتش تو کیفش بعد میره تو دستشویی کاغذو در میاره رو کاغذ یه شعر نوشته شده بود که آدرین اونو مخصوص لیدی باگ نوشته بود
مرینت خیلی تعجب میکنه
مرینت : این دست آدرین چیکار میکنه ؟؟؟
تیکی که میبینه مرینت داره شک میکنه سعی میکنه که حواس مرینت و پرت کنه
تیکی : مرینت زنگ خورد برو سر کلاس زود باش
مرینت : نه تیکی این مسئله خیلی مهمیه باید بفهمم این کاغذی که کت نوار به من داده بود دست آدرین چیکار میکنه
تیکی : مرینت لطفا تمومش کن
مرینت : ها ؟
تیکی : من دارم از هویتت محافظت میکنم اگه تو بفهمی که کت نوار کیه باید لیدی باگ بودن رو بذاری کنار خودتم خوب میدونی
مرینت : آره آره میدونم ولی این موضوع چه ربطی به آدرین داره و این کاغذ دست آدرین چی کار میکنه و …..
تیکی : بسه دیگه انقدر سوال نکن ولی اگه خیلی دوست داری یه لیدی باگ جدید جاتو بگیره سوال کن اشکالی نداره
مرینت : اوه باشه تیکی دیگه سوال نمیپرسم
تیکی : خب بهتره که این کاغذو بزاری سر جاش تا آدرین نفهمیده
مرینت : باشه
مرینت میره و میبینه که آدرین نشسته سر جاش
مرینت : وای تیکی چیکار کنم آدرین الان میفهمه که من اینو برداشتم بعد من و به جرم دزدی میبرن زندان و آدرین هم برای همیشه ازم متنفر میشه و دیگه هیچوقت نمیتونم ببینمش 
تیکی : مرینت آروم باش چیزی نشده که تو از پسش بر میای برو
مرینت : اوه باشه
مرینت خیلی آروم از زیر میز کاغذو میچپونه تو کیف آدرین
مرینت : هوف ( نفس راحت ) خطر از بیخ گوشم گذشت
مرینت چیزی به تیکی نمیگه ولی واقعا به آدرین شک کرده و اصلا دوست نداره که هویت کت رو بدونه ولی هر کاری که میکنه نمیتونه این فکر آدرین رو از مغزش بیرون کنه و مدام این سوال تو ذهنش میگذره (( اون کاغذ دست آدرین چیکار میکرد چرا تیکی منو از پرسیدن سوال درمورد آدرین منع میکرد ))
مرینت با خودش میگه : نکنه آدرین همون کته ؟؟؟ او نه آدرین یه سر و گردن از کت بالاتره
آدرین هم همش تو فکر اینه (( چرا وقتی که مرینت با من قهر کرده بود لیدی باگ به من گفت که عاشق کسی نیست ولی وقتی که با هم دوست شدیم لیدی باگ دوباره به من گفت که عاشق یکی دیگس ))
آدرین تو ذهن خودش : نکنه مرینت همون لیدی باگه ؟؟ نه این غیر ممکنه
یه روز آدرین داشت با خودش حرف میزد
آدرین : دیگه نمیتونم تحمل کنم میخوام بدونم لیدی باگ کیه من عاشقشم نمیتونم ازش دور باشم ولی نمیتونم این قانونه که ما هویت همو نفهمیم 
آدرین ۲ : اما تو باید بفهمی که لیدی باگ کیه تا آخر که نمیشه این یه راز بمونه
آدرین : آه درسته اما با این حال اون یکی دیگرو دوست داره
آدرین ۲ : نه تو نباید بزاری که هیچ چیز جلو دارت باشه و لیدی باگ و ازت دور کنه
آدرین : آره باید همین کارو بکنم دیگه میخوام هویت لیدی باگو بفهمم
یه دو دیقه بعد یکی شرور میشه و مثل همیشه لیدی باگ و کت نوار میرن و شکستش میدن وقتی لیدی باگ میخواست بره کت نوار صداش میکنه : بانوی من
لیدی باگ : بله ؟؟؟
کت نوار : ببین اگه من هویتت رو بفهمم به کسی نمیگم قول گربه ای
لیدی باگ : اوه کت نوار هیچکس نباید هویت مارو بدونه حتی خودمون واقعا متاسفم
و یویوشو پرت میکنه و میره
کت نوار هم لیدی باگ و دنبال میکنه ولی بعد وسطای راه دست از دنبال کردن لیدی باگ برمیداره
کت نوار : نه نمیتونم اینکارو بکنم وجدانم بهم اجازه نمیده
پس بر میگرده خونش
مرینتم تمام این ماجراهارو فراموش میکنه با اینکه کار خیلی سختی بود اما بالاخره اینکارو کرد
یک سال میگذره و مرینت و آدرین ۱۶ سالشون میشه و این آخرین سالیه که تو این دبیرستان هستند
و هنوز آدرین تو نخ اینه که لیدی باگ کیه
یه روز آدرین دیگه سنگاشو با خودش باز میکنه و تصمیم قطعی خودشو میگیره که بالاخره بفهمه لیدی باگ کیه
اون تبدیل به کت نوار میشه و برای لیدی باگ پیام میده که میخواد روی برج ایفل ببینتش کت نوار میره و رو برج ایفل منتظر لیدی میمونه دو دیقه بعد لیدی میاد
لیدی باگ : سلام پیشی میخواستی منو ببینی ؟؟
کت نوار میاد جلو و دو تا دست لیدیو میگیره و بهش لبخند میزنه
کت نوار : بانوی من میخواستم یه ……
صدای جیغ مردم میاد
لیدی باگ : خدای من چه خبر شده ؟؟؟
۱ ساعت قبل
هاگ ماث : الان خیلی وقته که بار ها و بار ها دارم شکست میخورم باید راه دیگه ای هم باشه
یه ذره فکر میکنه و یه آکوما میفرسته پرواز کن آکومای من و برو پیش لایلا
آکوما میره پیش لایلا و لایلا اونو میبینه و میگیرتش و میکنه تو دستبندش
لایلا : هاگ ماث …..
هاگ ماث : لایلا خوب گوش کن ببین چی میگم من میخوام معجزه گر خودمو برای مدتی به تو قرض بدم تا بتونی لیدی باگ و کت نوار رو شکست بدی چون همون قدر که تو از اونا متنفری منم ازشون متنفرم اما دیگه کم کم دارم پیر میشم و دیگه از پسشون بر نمیام دنبال یه نفر میگردم که برای چند وقت جانشین من بشه ببینم تو آماده ای که این مسئولیت بزرگ رو به عهده بگیری ؟؟
لایلا : بله قربان من هر کاری که لازم باشه انجام میدم تا اون دو تا مزاحم رو از سر راه هر دومون بر دارم فقط بهم بگو باید چیکار کنم
من معجزه گر پروانه رو به تو میدم و تو باید تبدیل به فارفالا بشی و یه آکوما درست کنی اما ایندفعه اون آکوما رو میکنی تو معجزه گرت و اون موقعست که به قوی ترین شرور تاریخ تبدیل میشی
لایلا : باشه
هاگ ماث تبدیل به گابریل میشه و میگه : نورو هر چه زودتر برو پیش لایلا و معجزه گرت رو بهش بده و هر چیز لازم رو براش توضیح بده و حواست باشه که به سرت نزنه خطایی بکنی چون من هنوز ارباب تو ام پس حواست به خودت باشه
نورو : بله ارباب مطمعن باشید مشکلی پیش نمیاد
نورو میره پیش لایلا و همه چیزی که لایلا باید بدونه رو براش توضیح میده ولی نمیگه که اگه معجزه گر لیدی باگ و کت نوار با هم ترکیب شن هر آرزویی که بخوای رو بر آورده میکنن
لایلا : بسیار خب ، نورو بال های سیاه روشن و لایلا تبدیل به فارفالا میشه و یه آکوما میسازه و اونو میکنه تو سنجاق سینش ( معجزه گر پروانه ) و تبدیل به باترفلای کویین ( ملکه ی پروانه ای ) میشه
باتر فلای کویین : ( اینو با یه لهجه ی شرورانه میگه ) دیگه وقتشه که به افسانه ها بپیوندی لیدی باگ
* این داستان ادامه دارد *