لیدی باگ:  تصمیم گرفتم واسه جبران کار پیشی دس بندازمش و یکم باهاش بازی کنم  برای همین بهش پیشنهاد کردم بریم پیش اندره بستنی فروش بستنی بخوریم اونم مثل همیشه با جون و دل قبول کرد که بریم!.وقتی رسیدیم اونجا اندره بهمون گفت که به عنوان یه زوج بهمون بستنی میده اگر غیر این صورت باشه به ما بستنی نمیفروشه!!!!

راستش یه جورایی از دست اندره  ناراحت و دلخور شده بودم اما نخواستم به روش بیارم و گفتم نمیخوام اما کت یهو گفت:چراکه نه چی بهتر از یه بستنی  دونفره؟؟؟

دیگه کاملا از دستش کلافه شده بودم  این تلافی من بود نه کت!!!

اما ناچار مجبور به قبول کردن این کار شدم بستنی رو گرفتیم و روی یکی از نیمکت ها نشستیم!!!

اما من یه فکر دیگه واسه پیشی جون داشتم و قتی داشتیم بستنی می خوردیم فهمیدم

لیوان(قیفش)داره خیس میشه پس دست به کار شدم و خیلی اروم یکم از ته قیف رو  کندم وگفتم دیگه بستنی نمیخوام پس خودش نشست و تنهایی خورد اما  بهیه جا هایی که رسید دید دیگه بستنی نمونده داشتم از خنده میترکیدم چون وقتی بلند شد دید تمام بستنی ها روش ریخته و راستش خودشم خندش گرفته  اون موقع بود که بهش گفتم (دیدی تلافی کردم!)اما پیشی انگاز زیادی هم ناراحت نبود!!!

اما یهو یه صدایی امد که هر دوتامون سکته رو رد کردیم اون صدای جیغ بود من و پیشی رفتیم سمتش اونجا دیدیم که وسایل یه خونه رو که دارن تازه میارن خراب میکنن پس رفتیم و جلوی اون جرابکار هارو گرفتیم اما اون موقع دیگه خیلی دیر شده بود و تقربا نصف وسایل خراب شده بود.

یهو دیدم خانم خونه که جیغ کشیده بود  امد جلومون و با عصبانیتی که تا به عمرم ندیده بودم سرمون داد  اونم چنان دادی که تا اسمون هفتم هم رفت .......

 

سلام دوستان امید وارم خوشتون امده باشه خواهشا نظر بدین البطه اگه موخواین دفه بعد بیشتر باشه!!!